سی ویژگی افراد ضعیف

 

 

۱-به ندرت سؤال می‌کنند؛
۲-تفاوت میان تدبیر و حیله را نمی‌دانند؛
۳-قابل پیش‌بینی نیستند؛


۴-به ندرت فرد توانمندی اطرافشان پیدا می‌شود؛
۵-نهایت تلاش خود را می‌کنند تا نگویند: اشتباه کردم؛
۶-خیلی سریع می‌خواهند به پول برسند؛
۷-خیلی اصرار دارند آدم‌های خوبی هستند؛
۸-تصور می‌کنند سر همه را کلاه گذاشته‌اند؛
۹-دائما روش و فکر و حلقه تغییر می‌دهند؛
۱۰-شخصیت داشتن و ثبات شخصیتی برای منافع آنها، آفت است؛
۱۱-به ندرت به پی‌آمد‌های کارهای خود اهمیت می‌دهند؛
۱۲-با ارادت، چاپلوسی و وارونه جلوه دادن مسایل، رشد می‌کنند؛
۱۳-چون برای کسب پول و مقام عجله دارند، بسیار تزویر می‌کنند؛
۱۴-بیهوده می‌خندند؛
۱۵-برای ارائه تصویر مثبت از خود، از هر حیله‌ای استفاده می‌کنند؛
۱۶-در رابطه با یک موضوع، به افراد مختلف، تفاسیر مختلف می‌گویند؛
۱۷-بسیار طمع و حسادت دارند؛
۱۸-حوصله ندارند سی سال زحمت بکشند تا احترام دیگران را بدست آورند؛
۱۹-مجهز به صفت چاپلوسی‌اند؛
۲۰-بسیار وقت می‌گذارند تا سر از کار دیگران درآورند؛
۲۱-حداقل نصف آنچه که می‌گویند صحت ندارد؛
۲۲-اعتماد به نفس مبتنی بر جهل دارند؛
۲۳-بسیار افراد کوتاه مدت هستند؛
۲۴-چون با حیله‌گری کار خود را پیش می‌برند، بسیار فراموش کارند؛
۲۵-زبانشان بسیار تلخ است؛
۲۶-اهل هیاهو هستند؛
۲۷-برای رسیدن به پول با هر اهریمنی کار می‌کنند؛
۲۸-تقریباً به جز پول و مقام، هیچ اصل دیگری برای آنها مهم نیست؛
۲۹-نتیجه (۱): اتوموبیل بنز آنقدر با کیفیت است که نیازی به دروغ و تبلیغ و وارونه سازی برای فروش ندارد؛
۳۰-نتیجه (۲): توانایی‌ها و خلاقیت‌های افراد باشخصیت آنقدر فراوان است که نیازی به بازی و تزویر و جعل ندارند.محمود سریع القلم:

آیین زندگی



مديران مسئول

مديران مسئول اين گونه عمل مي كنند‎‎

سال 1973 من مدير پروژه برنامه ساخت و پرتاب ماهواره هند شدم. هدف ما قرار دادن ماهواره هند در مدار تا سال 1980 بود. به من بودجه و نيروي انساني لازم داده شد و صراحتاً به من گفته شد كه تا سال 1980 بايد ماهواره را به فضا پرتاب كنيم. هزاران نفر با هم در تيم هاي علمي و فني براي دستيابي به هدف كار مي كردند.

ماه آگوست سال 1979، ما اطمينان داشتيم كه براي پرتاب آماده هستيم. به عنوان مدير پروژه، من به مركز كنترل پرتاب رفتم. چهار دقيقه قبل از پرتاب، كامپيوتر شروع به تست موارد تنظيم شده در چك ليست كرد. يك دقيقه بعد، برنامه كامپيوتري تست را متوقف كرد؛ نمايشگر خبر از اشكال در برخي از مولفه هاي برنامه مي داد. متخصصان همراه من گفتند كه جاي نگراني نيست؛ آنان محاسباتي انجام دادند و گفتند كه مي توانيم ادامه دهيم. بنابراين برنامه كامپيوتري را متوقف كردم و وضعيت را به حالت دستي تغيير دادم و دكمه پرتاب راكت را زدم. در مرحله اول همه چيز خوب كار كرد. در مرحله دوم اشكالي پيش آمد و راكت به جاي اينكه به سمت فضا حركت كند در خليج بنگال سقوط كرد. اين يك شكست بزرگ بود!!

پرتاب ساعت 7 صبح انجام شده بود و رئيس سازمان تحقيقات فضايي هند ساعت 7 و 45 دقيقه صبح يك كنفرانس خبري با حضور خبرنگاران داخلي و خارجي ترتيب داد و خود پشت تريبون قرار گرفت و گفت كه مسئوليت اين شكست را به عهده مي گيرد. او گفت كه تيم تحت رهبري او در اين مدت سخت كار كرده اند اما پشتوانه فني بيشتري نياز بوده است. او به رسانه ها اطمينان داد كه سال بعد يك پرتاب موفق خواهند داشت. من مدير پروژه بودم و اين شكست، به دليل كوتاهي و اشتباه من بود، اما او به عنوان رئيس سازمان، مسئوليت شكست پرتاب را به عهده گرفته بود.

سال بعد، در جولاي 1980، دوباره پرتاب ماهواره را اجرا كرديم و اين بار موفق شديم. مردم همه خوشحال بودند. دوباره يك كنفرانس خبري برگزار شد. رئيس سازمان تحقيقات فضايي من را به كناري كشيد و گفت: «امروز تو كنفرانس خبري را برگزار ميكني.»

آن روز يك درس خيلي مهم ياد گرفتم. وقتي خطايي پيش آمد، رهبر سازمان آن را به عهده گرفت. وقتي موفق شديم، آن را به تيمش نسبت داد. بهترين درس مديريتي كه ياد گرفته بودم از خواندن كتابها بدست نيامده بود بلكه از آن تجربه حاصل شده بود.

● اهمیت و ضرورت هدف گذاری

چگونه مهارت هدف گذاری خوب را در خود تقویت کنیم؟
● اهمیت و ضرورت هدف گذاری
مهمترین عامل ، در کسب هر موفقیتی ، تدوین و مشخص کردن دقیق اهداف می باشد. هدفگذاری مهمترین عامل حرکت و خلق آینده است ، هدفها هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می کنند.هدف گذاری به مثابه ترسیم جاده ای برای آینده است . تلاشی ارزشمند است که معطوف به هدف باشد، تلاش بی هدف پرتاب تیر در تاریکی است یکی از موانع بسیار مهم موفقیت و کامیابی ، ناتوانی افراد و سازمانها در تدوین اهداف می باشد . آنهایی که رویایی در ذهن و هدفی بر روی کاغذ نداشته باشند مقصدشان ناکجا آباد خواهد بود .
یکی از مهارتهایی که مدیران و کارکنان باید در خود تقویت نمایند ، مهارت هدف گذاری است.اهداف کلی ، کیفی و مبهم قابلیت اندازه گیری و اثر بخشی نخواهد داشت .
▪● فرایند هدف گذاری :
اهداف از ماموریتها و چشم اندازها نشئت می گیرند و بستگی به جواب سه سئوال ذیل دارد :
در حال حاضر ،کجا هستیم ؟
به کجا می خواهیم برویم ؟
برای رسیدن به هدف چه باید بکنیم؟
برای هدفگذاری اطلاع ازماموریت ها چشم انداز و وظایف سازمانها لازم و ضروری است . اهداف باید در تحقق ماموریت و وظایف سازمانی باشد .
وقتی که اهداف مشخص شدند برای چگونگی رسیدن به اهداف باید طرح ها و برنامه هایی تدوین گردیده ولیست کلیه فعالیتهایی که منجر به تحقق اهداف می شوند را مشخص نمود و پس از اجرای برنامه ها و فعالیتها باید نتایج و دستاوردها با اهداف مقایسه شوند تا اصلاحات لازم در اهداف ، برنامه ها و فعالیت ها به عمل آید .
● ویژگی های هدف گذاری خوب :
ـ هدف باید روشن، واضح و مشخص باشد.
ـ هدف باید واقع بینانه باشد.
ـ هدف باید مکتوب، مدون و روی کاغذآورده شود.
ـ هدف باید در قالب یک جمله مثبت بیان شود.
ـ هدف باید تهییج کننده باشد.
ـ هدف باید کمی و قابل اندازه گیری باشد.
ـ هدف باید مقید به زمان باشد.
ـ هدف باید قابلیت اجرا و دست یافتنی باشد.
ـ هدف باید در راستای ماموریت ها و ارزشها تدوین شوند.
ـهدف باید برای تمام اعضاء قابل فهم و قابل قبول باشد.
ـ هدف باید برای همه ذینفعان سودمند باشند.
ـ هدف بایدمورد تائید باشد.
ـ هدف باید انعطاف پذیر باشند.
ـ هدف باید متناسب با منابع و امکانات تدوین گردد .
● محاسن و مزایای هدف گذاری :
ـ هدف گذاری؛امکان اندازه گیری پیشرفت و بهبود را فراهم می نماید.
ـ هدف گذاری؛انگیزه و روحیه تلاش را بهبود می بخشد.
ـ هدف گذاری؛ باعث ایجاد هماهنگی و وحدت می گردد.
ـ هدف گذاری؛ شرط لازم برنامه ریزی است ، برنامه بدون هدف بی معنی است .
ـ هدف گذاری ؛باعث تمرکز بر فعالیت ها می شود.
ـ هدف گذاری؛ امکان تدوین شاخصها و معیارها و ارزیابی عملکرد را فراهم می نماید .
ـ هدف گذاری؛ امکان مقایسه نتایج و پیامدها را فراهم می کند.
ـ هدف گذاری؛ انحراف در عملکرد ها و برنامه ها را مشخص می کند.
ـ هدف گذاری؛ میزان کارایی و اثر بخشی سازمان را معین می کند.
ـ هدف گذاری؛ فعالیتهای زاید را شناسایی و مشخص می کند.
ـ هدف گذاری ؛احتمال موفقیت را بیشتر می کند.
ـ هدف گذاری؛ باعث افزایش اعتماد به نفس می شود.
ـ هدف گذاری؛ باعث رشد و تعالی می گردد.
● رابطه بین هدف و انگیزه :
رفتار آدمی تحت تاثیر اهداف و انگیزه ها هستند . اهداف و انگیزه به عنوان نیازهای بیرونی و درونی به همدیگر اثر متقابل داشته و رفتار آدمی را مشخص میکند . اهداف بلند ووالاانگیزة بیشتر و اهداف پایین تر و پست تر انگیزه کمتری را ایجاد می نمایند.
همچنین افراد با انگیزه ، اهداف بلندتر و والاتری را انتخاب نموده ولی افراد بی انگیزه اهداف پایین و پست تری را انتخاب می نمایند.
هدف گذاری والاتر به افراد با انگیزه نیاز دارد به همین منظور توصیه می شود در افزایش روحیه و انگیزه کارکنان تلاش بیشتری گردد.
● رابطه بین هدف و برنامه ریزی :
بین هدف گذاری و برنامه ریزی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. برنامه بدون هدف اثر بخشی نداشته و هدف بدون برنامه ، خیال و رویایی بیش نیست . هدف گذاری جزء لاینفک برنامه ریزی است و برنامه ریزی فرایندی است که چگونگی حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب ( هدف ) را مشخص می نماید. برنامه ریزی خود هدف نیست بلکه وسیله و ابزاری برای تحق اهداف است . برای موفقیت و بهبود فردی و سازمانی ، هدف گذاری خوب شرط لازم و برنامه ریزی مناسب شرط کافی است .
● رابطه بین هدف و ارزیابی عملکرد :
نظارت و ارزیابیهای زیادی در سازمانها و واحدها انجام می شود که اگر معطوف به هدف نباشد اتلاف منابع خواهد بود . هدفها هستند که به ارزیابی معنی و جهت می بخشند . بدون هدف گذاری ارزیابی مقدور نیست ، زیرا هدف ارزیابی میزان تحقق اهداف است اگر اهداف معین و مشخص نباشند ارزیابی امکان پذیر نخواهد بود. ارزیابی عملکرد فرایندی است که نتایج را با اهداف مورد مقایسه قرار داده و فاصله را معین می کند. شاخص ها و معیارهای ارزیابی عملکرد باید براساس اهداف پیش بینی شده تدوین گردند.
● توصیه های لازم برای هدف گذاری مناسب :
با توجه به مطالب مطرح شده با ضرورت ، محاسن، ویژگیها و فرآیند هدف گذاری آشنا شدید برای افزایش مهارت هدف گذاری به نکات ذیل توجه نمائید.
▪ مهارت لازم برای هدفگذاری را در خود تقویت نمائید.
▪ لیست کلیه هدفهایی که باید به آنها برسید را تهیه نمائید.
▪ با توجه به اینکه تحقق اهداف به صورت همزمان میسر نیست اهداف لیست شده را براساس اهمیت و ضرورت اولویت بندی نمایید.
▪ اولویت های مشخص شده را رعایت نمائید یعنی ابتدا ازهدفی شروع کنید که اولویتش از همه بیشتر است .
▪ اهداف را حتما بر روی کاغذ مکتوب نمائید .
▪ انگیزه های لازم برای تحقق اهداف را فراهم کنید.
▪ در صورت بزرگ بودن اهداف آنهارا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید.
▪ لیستی از اقدامات قابل انجام برای تحقق هر یک از اهدافتان را تهیه و تنظیم نمائید.
▪ هفته خود را با لیست کردن کارها و امور اساسی آغاز کنید. ( استفاده از فرم تعیین اهداف هفتگی )
▪ هر روز صبح شش مورد از مهمترین کارهایی که باید در طول روز به انجام برسانید را براساس اولویت مشخص کنید. ( استفاده از فرم تعیین اهداف روزانه )
به خاطرداشته باشید که هدف گذاری بسیار مهم است ، زندگی کنونی شما مرهون هدفهایی است که قبلا بصورت آگاهانه یا ناآگاهانه انتخاب کرده اید و آینده شما بستگی به هدفهایی دارد که هم اکنون انتخاب می کنید.
نوشته : بهرام جلیل‌خانی   منبع : ويستا

از زندگی لذت ببریم،

اگر قرار است از زندگی لذت ببریم،

الان وقتشه، نه فردا، نه ماه دیگه، نه سال دیگه….

امروز همیشه باید فوق العاده ترین روز زندگی تو باشد. "

زندگي زیباست


هر چی دلت میخواد بگو

ساعت

ساعت مچی
ساعت گم شده
روزی ساعت مچی کشاورزی، هنگام کار از دستش باز شد و در انبار علوفه گم شد. ساعتی معمولی بود امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی. بعد از آن که کشاورز در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
به محض این که موضوع جایزه مطرح شد کودکان به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید: «چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر می‌رسد.»
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید: «چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟»
پسرک پاسخ داد: «من کار زیادی نکردم. روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.»

انتقاد از شما

عالمي در ميان مردم محبوبيت زيادي داشت، همه مسحور گفته هايش مي شدند. همه، به جز اسحاق، كه هميشه با تفسيرهاي او مخالفت مي كرد و اشتباهات او را به يادش مي آورد. بقيه از اسحاق به خشم مي آمدند، اما كاري از دستشان بر نمي آمد.تا اینکه اسحاق مرد.

يكي از عالم پرسيد: «چرا اين قدر ناراحتيد؟ او كه هميشه از شما انتقاد مي كرد!»

مرد عالم پاسخ داد: «من براي دوستي كه اينك در بهشت است، ناراحت نيستم. من براي خودم ناراحتم. وقتي همه به من احترام مي گذاشتند، او با من مبارزه مي كرد و مجبور بودم پيشرفت كنم. حالا رفته، شايد از رشد باز بمانم.»

------------

افرادي از سازمانتان كه به صورت سازنده از شما انتقاد مي كنند، نيروهاي باارزشي هستند. آنها را از خود طرد نكنيد. بلكه اين قابليت آنها را در جهت و مسير رشد سازمان هدايت كنيد و از فكر و توانايي تحليل آنها، در بررسي مسائل سازماني استفاده كنيد.

دشمن خودتان



شما خطرناک‌ترین
دشمن خودتان هستید
http://goonagoon-groups.com/
بزرگترین دشمن شما کیست؟ اصلا تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید؟ شاید فکر می‌کنید دشمنی ندارید اما باید رازی را به شما بگوییم: شما بزرگ‌ترین دشمن خودتان هستید. حالا ٦ راهی که با خود دشمنی می‌کنید را در ادامه بخوانید .....
برای مدت طولانی من زندگی تک بعدی داشتم و فکر می‌کردم که فقط باید با روش خاصی زندگی کرد. سعی کردم اشتباهاتم را مرور کنم تا بفهمم چه عاملی سبب شده که موفق نشوم و فهمیدم که برای این که حس راحتی داشته باشم رویاهایم را فراموش کرده‌ام. باورهایم را نادیده گرفته و خودم را از عشق و خوشبختی با ممانعت از دستیابی به آنها محروم ساختم. اما بعد از مدتی که گذشت و به زندگی‌ام نگاه کردم با خود گفتم چرا زندگی این قدر پر از بدبختی است؟
واضح است که خودم را خیلی گم کرده بودم. سپس شروع کردم به تغییر دادن چیزهایی که در طول دهه قبل جزو عادت‌های من به شمار می‌رفتند که منجر به مشاجراتی با همسرم شد. نهایتا در حالی که اشک می‌ریخت به من گفت: "مارک تو خودت دشمن خودت هستی! خودت! ... همه چیز تقصیر خودت است. دیگر نمی‌توانم تسکین تو باشم، اگر بخواهی می‌توانی تغییر کنی اما لازم است که بخواهی و خواهش می‌کنم بخواه ...". و من پس از مدت‌ها کشمکش‌های درونی و مطالعات گسترده و حمایت‌های بی‌دریغ همسرم و چند نفر از دوستان، نهایتا توانستم خودم را پیدا کنم.
من می‌خواهم تجربیاتم را در اختیار شما قرار بدهم چون می‌دانم که شما نیز گاهی درگیری‌هایی با شیطان درون‌تان دارید. بعضی وقت‌ها افکار ما و تصمیم‌های همیشگی و روتین زندگی بزرگ‌ترین دشمن ما محسوب می‌شوند که باعث می‌شود من به شما یادآوری کنم که از آن برحذر باشید.
 
١) توقع رضایت همیشگی داشتن
در زندگی هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. همان طور که شادی مطلق وجود ندارد غم و اندوه مطلق نیز وجود ندارد. می‌توان گفت که تغییر در حس و حال ما وجود دارد که به طور مداوم بین شادی و غم در نوسان است. در هر زمانی به این فکر می‌کنیم که بعدا چه می‌شود و چه حسی خواهیم داشت؛ نوعی مقایسه بین میزان رضایت مندی خود در زمان‌های مختلف. در این مسیر، برخی از ما که حس غم و اندوه فراوانی داریم، پس از التیام آن می‌توانیم به اوج شادی و لذت برسیم. به عبارت دیگر شادی و غم لازم و ملزوم یکدیگرند؛ یکی باعث تقویت دیگری می‌شود. انسان‌ها باید بدبختی و بیچارگی را بشناسند تا قدر عافیت را بدانند.
نکته مهم تمرکز روی جنبه‌های خوب زندگی است. شاید شما همه لحظه‌های زندگی‌تان را آگاهانه سپری می‌کنید و شاید درک کرده باشید که همه خوشبختی که به دنبالش هستید را درهمان لحظه دارید. اگر حس می‌کنید که لحظه‌ای که در آن هستید بهتر از آن چیزی است که می‌توانست باشد، لذت شما بیش تر از حد و اندازه آن خواهد شد.
 
٢) وسواس در بررسی خطاهای فردی
تصور کنید که در دوره دبیرستان به سر می‌برید یک سال معدل‌تان الف، دو سال بعدی ب و سال بعد ج باشد. آیا شما روی داشتن معدل الف و یا ج زیاد فکر می‌کنید؟ آیا به خاطر معدل پایین خودتان را سرزنش می‌کنید؟ و یا در دوره‌ای که معدل‌تان پایین بود روی علایق و توانایی‌های شخصی خود تمرکز داشتید؟ من امیدوارم که متوجه ارزش طرز فکر دومی شده باشید.
هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، به سه چیز مهم زندگی خود فکر کنید و زمانی که به بستر می‌روید که بخوابید ذهن‌تان را پر از فکر‌های مثبت و کارهای کوچکی که در طول روز به خوبی از پسش بر آمده‌اید کنید. موفقیت‌های خود را آزمایش کنید. قدرت تفکر خود را به سمتی هدایت کنید که باعث به وجود آمدن تاثیرات مثبت در زندگی شود. با خود مرور کنید که چه کارهایی را و چرا اغلب خوب انجام می‌دهید و خواهید دید که به طور طبیعی راه‌هایی را پیدا می‌کنید که کارهای دیگر را هم به درستی انجام دهید. مناسب‌ترین روش برای لذت بردن از موفقیت‌های زندگی این است که خود را به خاطر بی‌کفایتی در گذشته ملامت نکنید. اما در عوض، سعی کنید روی موفقیت‌های فعلی مانور دهید.
 
٣) داشتن زندگی روتین و مرده
رایج‌ترین و مخرب‌ترین اعتیاد در جهان ترسیم یک نوع زندگی راحت و روتین است. چرا وقتی ٤٠٠ کانال تلویزیونی داریم به دنبال فقط یک سبک زندگی هستید؟ شما مثل کامپیوتر نیستید که تراشه را روی برد نصب کرده و یک برنامه را اجرا کنید، زندگی چیز دیگری است. زندگی یعنی حیات. زندگی یعنی یادگیری و رشد با وجود هیجانات و استرس‌ها.
زندگی پر از معماهاست؛ بعضی از آنها هیچگاه به جواب نمی‌رسند. این تمایلات ذهن جستجو گراست که به دنبال پاسخ می‌گردد و در میان ناشناخته‌ها شجاعانه سیر می‌کند تا به جواب سوالات خود برسد و همین جستجوهاست که به زندگی معنا می‌بخشند. در نهایت، شما می‌توانید بقیه زندگی خود را با حس تاسف در باره خود ادامه دهید و روال زندگی خود را با بی‌تحرکی سپری کرده و یا می‌توانید همیشه از وجود شگفتی‌های زندگی متعجب شوید و از خود به خاطر تلاش برای حل مشکلات تشکر کنید. همه این ها فقط به ذهن خودتان بستگی دارد. اولین گام مشخص این است که خود را متقاعد کنید که از محدوده زندگی روتین خود خارج شوید.
 
٤) اعتقادات محدود کننده
شما از عقاید خود رنج نمی‌برید. شما از بی‌اعتقادی خود رنج می‌برید. اگر در خود هیچ امیدی حس نمی‌کنید، به این معنی نیست که هیچ امیدی وجود ندارد؛ فقط به این علت است که شما به وجود امید اعتقاد ندارید. از آنجایی که ذهن مسوول هدایت بدن است، نهایتا این ذهن است که باعث می‌شود رویایی به تحقق برسد و یا بالعکس. واقعیت زندگی شما بازتابی از اندیشه و تفکرات شماست و یکی از راه‌هایی است که باعث می‌شود هرچه که بدان باور دارید اتفاق بیافتد. بعضی وقت‌ها بهتر است آنچه را که فکر می‌کنید نمی‌توانید انجامش دهید حداقل تلاش‌تان را بکنید و در نهایت متوجه می‌شوید که شما واقعا می‌توانید. همه این‌ها از درون آغاز می‌شود. شما افکارتان را تنظیم می‌کنید و تنها کسی که می‌تواند سر پا نگه‌تان دارد، خود شما هستید.
 
٥) مقاومت در برابر ریسک پذیری
عشق و خوشبختی با ریسک همراهند. ریسک پذیری یکی از مزایایی است که باعث می‌شود آغوش‌تان را به دنیای زیبایی‌ها و فرصت‌ها باز کنید. ریسک پذیر بودن به معنی نقطه ضعف نشان دادن نیست، به معنی نشان دادن بخش‌هایی از وجودتان است که تا قبل از این آن را نادیده می‌گرفتید. به معنی روبرو شدن با دنیای بیرون با قلبی پذیرا و پر از صداقت است و گفتن این جمله به دنیا که: "من همین هستم. یا مرا همین گونه قبولم کن و یا ترکم کن".
خیلی سخت است که آگاهانه به دنبال خطر برویم. چرا؟ برای این که همراه با آسیب‌هایی است. اگر شما چهره واقعی‌تان را نشان دهید، این امکان وجود دارد که کسی شما را درک نکند و حتی پس بزند. ترس از چنین عواقبی آن قدر زیاد است که شما مجبورید برای محافظت از خود همیشه پشت نقاب مخفی شوید. اما دقیقا این تنها یک درد مداوم است که شما سعی می‌کنید از آن فرار کنید. از آنجایی که عشق و خوشبختی نیازمند ریسک پذیری هستند، اگر این ریسک را از خود دور کنید درواقع لذت‌های زندگی را از خود دور کرده‌اید.
 
٦) از دیگران انتظار زیادی داشتن
همیشه این ذهنیت با شما همراه است که کارها باید چگونه انجام شوند. این ذهنیت باعث می‌شود که از واقعیت دور بمانید و باعث می‌شود که از درک واقعی خوبی‌های زندگی اجتناب کنید. راه حلش؟ ساده است. از توقعات خود کم کنید. قدر هر آنچه که دارید را بدانید. بهترین‌ها را بخواهید اما توقع‌تان را کم کنید. شما مجبورید که با واقعیت به جای جنگیدن، کنار بیایید. اجازه ندهید که سطح انتظارات شما مانع دیدن خوبی‌ها و اتفاقات زندگی‌تان شود. زمانی که از سطح توقعات خود از دیگران و چیزهای دیگر کم کنید، می‌توانید از ماهیت واقعی آنها همان گونه که هستند لذت ببرید.
 
اکنون نوبت شماست، شما چگونه با خودتان دشمنی می‌کنید؟ به ما هم بگویید.
 
 
بر اساس نوشته‌های مارک چرنوف

جــــاده هـــای زنــــــدگـی

 جــــاده هـــای زنــــــدگـی را خـــدا هـــمـوار میـکــنـد . .

کــــــار مــــا فـــقـــط بـــــرداشــــتـن ســـنــگ ریـــــزه هـــاسـت . . .




آرمان ها

                                   

 

در قلب هر انسانی آرمانی است

بسته به قلب ها

گاه به بزرگی دنیای پیش رو

وگاه به اندازه ی دنیای کنونی

برای رسیدن به آرمانی بزرگ

و حتی برای داشتن آرمانی بزرگ

چقدر جنگیده ای؟

چقدر به خود اندیشیده ای؟

خود را یافته ای ؟

می توانی از خود رها شوی؟

می توانی به خود فراموشی برسی؟

وچندین سوال دیگر

سخت است یافتن و فراموش کردن

سخت است رسیدن

ولی بدان که

رسیدن ممکن است

وغیر ممکن غیر ممکن است.

 

برای از خود رها شدن و برای فراموشی خود برای نیست شدن

و حتی برای داشتن آرمانی بزرگ به خود شناسی نیاز دارم

، ولی مانده ام چگونه باید به خود شناسی رسید؟؟ ؟

تفاوت میان پیر شدن و رشد کردن

تفاوت میان پیر شدن و رشد کردن      
در اولین جلسه دانشگاه استاد، خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بیابیم كه تا به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه كردن به اطراف ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را دیدم كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه می‌كرد .

او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟"

پاسخ دادم: "البته كه می‌توانید"، و او مرا در آغوش خود فشرد.

پرسیدم: "چطور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟"

به شوخی پاسخ داد: "من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم."

پرسیدم: "نه، جداً چه چیزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید.

به من گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی دارم."

پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یك كافه گلاسه سهیم شدیم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كردیم، او در طول یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پیدا می‌كرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اینگونه زندگی می‌كرد.

در پایان آن ترم ما از رز دعوت كردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید، من هرگز چیزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت:

عذر می‌خواهم، من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه می‌دانم، به شما بگویم

او گلویش را صاف نموده و‌ آغاز كرد:

ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم زیرا كه از بازی دست می‌كشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنید.

ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است.

متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، بلكه برای كارهایی كه انجام نداده تاسف می خورد.

او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم.

در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه می‌توانید باشید، دیر نیست.نقل از:http://www.umic.ir/

نظم این جهان پهناور


نظم این جهان پهناور را ،از ( ژرفای اقیانوسها، تا کهکشان های بی انتها ) میتوان دید.

بهترين مدير

بهترين مدير فردي است كه در انتخاب بهترين افراد براي انجام كار موردنظر درك كافي داشته باشد و به اندازه كافي خويشتن داري داشته باشد كه وقتي آنان در حال انجام كار هستند در كار آنان دخالت نكند.


The best executive is the one who has sense enough to pick good men to do what he wants done, and self-restraint enough to keep from meddling with them while they do it.

پيروز


اگر مي‌خواهيد يك فرمانده شكست بخورد يك كتاب پر از دستورالعمل به او دهيد؛ اگر مي‌خواهيد پيروز شود، يك مقصد به او نشان دهيد و دستور دهيد آن را تسخير كند.

If you wish a general to be beaten, send him a ream full of instructions; if you wish him to succeed, give him a destination, and bid him conquer.

بی‌پولی

دلیل بی‌پولی تان نکته هایی است که نمی‌دانید!

مردم بی‌پول بسیاری وجود دارند که علت فقرشان این است که نه گیرنده خوبی هستند

نه بخشنده خوبی؛ در حقیقت نه خوب یاد می‌گیرند نه خوب یاد می‌دهند.

دنیا پر از آدم‌های با استعداد فقیر است. غالب آنها یا فقیرند یا در تنگناهای مالی دست و

پا می‌زنند یا کمتر از مقداری که در توان‌شان است پول در می‌آورند. این نه به‌دلیل

دانسته‌های‌شان است، بلکه به‌دلیل چیزهایی است که نمی‌دانند.در مورد مشکلات

مالی یا حرفه‌ای، غالبا کمبود دادن و گرفتن در کنار هم به چشم می‌خورد. مردم بی‌پول

بسیاری وجود دارند که علت فقرشان این است که نه گیرنده خوبی هستند نه بخشنده

خوبی؛ در حقیقت نه خوب یاد می‌گیرند نه خوب یاد می‌دهند.


مغز و وقت یادت نره!


روی مهم‌ترین قانون پول تمرکز کنید: «ببخشید تا بدست بیاورید» به جای این‌که بر این

باور باشید که: « به‌دست بیاورید و سپس ببخشید». به همه شما 2 نعمت خدادادی

اهدا شده: مغزتان و وقت‌تان‌! و بعد از آن دیگر بستگی به‌خودتان دارد که با این 2 چه

کنید؟ با هر ریالی که به دست می‌آورید خودتان و فقط خودتان قدرت تعیین سرنوشت‌تان

را خواهید داشت. اگر بیهوده خرجش کنید انتخاب کرده‌اید که بی‌پول باشید. اگر خرج

بدهی‌های‌تان کنید، به طبقه متوسط‌الحال پیوسته‌اید و اگر آن را روی مغزتان

سرمایه‌گذاری کنید و آموزش ببینید که چگونه دارایی‌تان را ذخیره کنید، تحول را برای

آینده و هدف‌تان انتخاب کرده‌اید. این انتخاب، همه و همه، مال شما و در اختیار

شماست. هر روز با هر ریال که درمی‌آورید؛ تصمیم می‌گیرید پولدار، بی‌پول یا

متوسط‌الحال باشید.


افراد کم در‌آمد سواد مالی کافی دارند؟


آیا فرق بین یک دارایی و بدهی را می‌دانید؟ یکی از دلایل پولدار نشدن مردم ندانستن

تفاوت میان دارایی و بدهی است.از کار یک فرد پولدار، موجودی و دارایی متولد می‌شود

اما مردم کم درآمد بدون این‌که خودشان بدانند بدهی می‌آفرینند.اکنون با یک حساب

سرانگشتی درباره زندگی خود و اطرافیان‌تان قضاوت کنید و بگویید ماهانه چقدر قسط

پرداخت می‌کنید؟ اجاره خانه چطور؟ و... شما بدون این‌که خودتان بدانید برای خود

بدهی می‌تراشید، قسط ماشین‌تان تمام نشده قسط مسکن شروع می‌شود. این

یعنی از دست دادن فرصت‌ها، کار سخت و کوشش زیاد برای پیشرفت. در واقع چیزی

که شما اسمش را پیشرفت گذاشته‌اید اما با کمال احترام سخت در اشتباهید، شما به

جای کسب دارایی به هزینه‌کردن مشغولید. با این برنامه ثابت و منظم هیچ راهی برای

ریسک و سرمایه‌گذاری پیش‌روی‌تان قرار نمی‌گیرد.


به پول‌تان دستور بدهید


اجازه ندهید پول بر زندگی‌تان کنترل داشته باشد.
ادامه نوشته

زندگی


اگر روزی محبت کردی بی منت

لذت بردی بی گناه

بخشیدی بدون شرط


بدان آن روز را زندگی کرده ای


عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

هدیه

 

 

 

 



فرصت

اشتباه و فرصت
در یکی از رستوران هایی که در کوهپایه های اسکاتلند قرار دارد، گروهی ماهیگیر دور هم جمع شده و در حال خوردن قهوه گپ زدن بودند. درست در لحظه ای که یکی از ماهیگیران با دستش در حال نشان دادن اندازه ی ماهی بزرگی بود که از تورشان در رفته بود، پیشخدمتی از کنار او گذشت و ضربه ی دست او باعث شد که قهو ه داخل لیوان به دیوار سفید رستوران پاشیده شود و لکه ی سیاه آن شروع به پایین آمدن از روی دیوار کند. پیشخدمت با دیدن منظره بی درنگ دستمالی از پیشبند خود بیرون کشید و به تمیز کردن آن پرداخت، اما لکه ی سیاه قهوه از روی دیوار زدوده نشد. در آن لحظه ، مردی از پشت یکی از میزهای رستوران بلند شد و به سمت لکه ی سیاه رفت. او یک مداد شمعی از جیب خود درآورد و در حالی که همه به او خیره شده بودند، شروع به کشیدن طرحی روی لکه ی سیاه کرد. چند دقیقه ای نگذشته بود که تصویر زیبایی از یک گوزن با شاخهای بلند روی آن دیوار نقش بست. این هنرمند فرزانه کسی جز ” ادوین لندسر” نبود. او در زمان خود از پیشگامان نقاشی حیوانات در انگلیس بود.

مرتکب اشتباه شدن در زندگی همه ی ما وجود دارد، اما در زندگی هستند کسانی که اشتباه را با آغوش باز می پذیرند، آن را تغییر می دهند و به چیزی دلپذیر تبدیل می کنند

راه رفتن بیاموز

وقتی راه رفتن آموختی ،دویدن بیاموز.وقتی دویدن آموختی،پرواز را


راه رفتن بیاموز،زیرا راههایی که میروی جزئی از تو میشودو سرزمینهایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

به خودت اعتماد داشته باش


دویدن بیاموز،چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر.


و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی،برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی...

زندگی یك فهم است ...

زندگی یك فهم است ...

فكر زنجیر كنی یا پرواز ...


در همان خواهی ماند ... !


پسندیده اند :

برجسته ساختن نقاط قوت

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.
پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند.
اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند
با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد
و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.
نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.
او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛
نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛
پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.!

لبخند

๑۩۞۩๑ .....بیایید شاد باشیم و بخندیم ....๑۩۞۩๑

غم دنيا نخواهد يافت پايان
خوشا در بر رخ شادي‌گشايان

خوشا دل‌هاي خوش، جان‌هاي خرسند
خوشا نيروي هستي‌زاي لبخند

خوشا لبخند شادي‌آفرينان
كه شادي رويد از لبخند اينان

نمي‌داني- دريغا- چيست شادي
كه مي‌گويي: به گيتي نيست شادي

نه شادي از هوا بارد چو باران
كه جامي پر كني از جويباران

๑۩۞۩๑ .....بیایید شاد باشیم و بخندیم ....๑۩۞۩๑

زندگی مثل

زندگی مثل شطرنجه

♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╗════════╔
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╝════════╚
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜

با کوچکترین اشتباه کیش میشی

و

با تکرارش مات.

نکته های زندگی

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
    

 
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم 

 
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
    


 
  ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
    

 
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم
 
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
        

 
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
      

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
   

 
 
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
        

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
           

 

از ادیسون درس  بگیرید!

بی‌شک توماس ادیسون یکی از بزرگترین و سخت کوش ترین مخترع های جهان است و اختراعات او بر زندگی امروزی ما تاثیرات بسیاری گذاشته است و خیلی از چیز هایی که امروزه از آنها استفاده می‌کنیم را به نوعی مدیون ادیسون و امثال او هستیم حتی وبلاگ نویسی! او اختراعات بسیار زیادی کرد که یکی از مهمترین آنها لامپ روشنایی است. در زیر یازده نقل قول از ادیسون و اینکه چه طور می‌شود از آنها در وبلاگ نویسی استفاده کرد آمده است که خواندنش خالی از لطف نیست.
 

۱- با یک نیاز شروع کنید:

«من هرگز چیزی را قبل از اینکه فکر کنم چه فایده هایی می‌تواند برای مردم داشته باشد اختراع نکردم. فکر کردم جهان چه چیزی نیاز دارد و سپس به اختراع پرداختم»

هیچ وبلاگی موفق نمی‌شود مگر چیزی را عرضه کند که مردم به آن نیاز داشته باشند. آن چیز می‌تواند در زمینه های مختلف باشد حتی جوک و بازی هم جزو نیاز های مردم برای سرگرم شدن محسوب می‌شوند. اگر چیزی عرضه کنید که به درد هیچ کس نخورد طبیعی است که هیچ کس سراغتان نخواهد آمد. فکر کنید مردم چه می‌خواهند سپس انجامش دهید.

۲- گول نخورید:

«مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست ، کار واقعی وقتی مشخص می‌شود که نتیجه‌ی خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیز هایی از قبیل برنامه ریزی ، هماهنگی ، ذکاوت ، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چیزی درست نمی‌شود.»

خیلی راحت می‌توانید وقتتان را به عنوان یک وبلاگ نویس فعال به هدر دهید. غرق کار هایی می‌شوید که به نظر مهم می‌آیند ولی فقط وقت و پولتان را از شما می‌گیرند و در عوض چیزی بهتان نمی‌دهند. سعی کنید با دید باز مسائل را بررسی کنید و دنبال چیزی بروید که در آینده چیزی برایتان بیاورد.

۳- سخت کوش و صبور باشید:

«صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.»

اگر واقعآ چیز خوبی عرضه کنید مردم شما را پیدا خواهند کرد ، باید صبر داشته باشید. شما تلاش می‌کنید و مطالب خوب آماده می‌کنید بعد صبر می‌کنید تا موتور های جستجو شما را ایندکس کنند و مردم با وبلاگتان آشنا شوند و به شما اعتماد کنند و… گوگل از روز اول میلیون ها بازدید روزانه نداشت!ف

۴- تلاش یک الزام است:

«نبوغ یک درصد ذاتی و نود و نه درصد به دست آوردنی است.»

اینکه یک ایده‌ی ناب داشته باشید تازه اول راه است. برای اینکه آن ایده‌ی بزرگ را به یک موفقیت بزرگ تبدیل کنید باید زحمت زیادی بکشید. گوگل چهار سال بعد از یاهو و بیست و یک سال بعد از مایکروسافت تاسیس شد!

۵- شکست شما را به موفقیت نزدیک‌تر می‌کند:

«من شکست نخوردم بلکه ده هزار راه اشتباه را پیدا کردم.»

هر پستی که می‌نویسید ، هر راه و ابزاری که برای تبلیغ وبلاگ خود استفاده می‌کنید باعث با تجربه تر شدن شما می‌شود. هر راهی یاد می‌گیرید که اشتباه است شما را یک پله به پیدا کردن راه درست نزدیک تر می‌کند. راه های مختلف را امتحان کنید تا به موفقیت برسید.

۶-ما توانایی انجام کار های فوق العاده را داریم:

«اگر ما به اندازه‌ی توانمان تلاش کرده بودیم الان خیلی خیلی شگفت زده تر بودیم.»

با «نمی‌شود» و «من نمی‌تونم» خودتان را اسیر نکنید. شما چیزی در سر دارید که هیچ کس دیگر ندارد و یکتا است. فقط راه درست استفاده از آن را پیدا کنید و همانی باشید که برایش ساخته شده‌اید ، خودتان خواهید دید….

۷- گاهی شکست شروع موفقیت است:

«فقط چون چیزی کاری که شما ازش می‌خواهید را انجام نمی‌دهد به این معنی نیست که به درد نخور است.»

یکی از مزیت های وبلاگ این است که وقتی چیزی آن طور که شما می‌خواهید پیش نرود باز هم می‌تواند به یک موفقیت تبدیل شود. Darren Rowse نویسنده وبلاگ معروف Problogger ابتدا یک فوتوبلاگ داشت که هیچ کس به آن اهمیت نمی‌داد ولی نقد هایی که برای دوربین های مختلف در کنار عکس ها می‌نوشت مورد توجه قرار می‌گرفت. درست است که فوتوبلاگ او شکست خورد ولی این باعث شد حالا به یک وبلاگ نویس تمام وقت تبدیل شود و برای خودش از آن چه علاقه دارد بنویسد و پول پارو کند.

۸- زود تسلیم نشوید:

«مهم‌ترین نقطه ضعف ما زود تسلیم شدن است ، معمول ترین راه موفقیت فقط یک بار دیگر امتحان کردن است.»

خیلی از وبلاگ ها بعد از دو سه ماه خالی می‌مانند و قبل از اینکه به یاد کسی بیایند از یاد ها می‌روند. یک وبلاگ برای اینکه واقعآ به موفقیت برسد به سه سال یا حتی بیشتر زمان نیاز دارد و در این مدت مسلمآ شکست هایی هم تجربه خواهند شد.

۹- از کاری که می‌کنید لذت ببرید:

«من حتی یک روز هم در زندگی‌ام کار نکردم ، آنها همش تفریح بود.»

راجع به چیزی بنویسید که در آن مهارت دارید و به آن عشق می‌ورزید. هرچند این موفقیت را تضمین نمی‌کند ولی وبلاگ نویسی را بسیار لذت بخش تر می‌کند و باعث می‌شود زود از آن دست نکشید.

۱۰- خلاق باشید:

«برای داشتن یک ایده‌ی ناب کلی ایده داشته باش.»

همیشه وقتی را اختصاص دهید تا فکر های خلاقانه بکنید ، شهامت داشته باشید که بلند پروازی کنید ، فکر کنید حداقل در محیط مجازی قدرت هر کاری که بخواهید بکنید را دارید اما خیال پردازی نکنید و ایده هایتان را از زاویه های مختلف ببینید. گاهی آدم فکر می‌کند ایده‌اش خیلی تک است ولی این فقط یک تصور غلط است. و البته که همه‌ی ایده ها به موفقیت ختم نمی‌شوند پس باید کلی ایده داشته باشید و بهترین ها را گلچین کنید. خلاقیت در کنار واقع گرایی!

۱۱- وسواس نداشته باشید:

«برای اختراع کردن یک قوه‌ی تصور قوی نیاز دارید و مقداری خرت و پرت!»

خیلی از وبلاگ نویس ها یا کسانی که می‌خواهند سایتی راه بیاندازند فکر می‌کنند باید حتمآ باید با بهترین قالب بهترین دامین و بهترین سیستم روی کار بیایند و این باعث می‌شود هیچ وقت روی کار نیایند!
اکثر وبلاگ نویس های موفق ابتدا از یک سرویس رایگان وبلاگ نویسی و یک قالب ساده‌ی پیش‌فرض شروع کرده‌اند چون دلیل موفقیت آنها چیز دیگری بوده است ، ایده های خوب و سخت کوشی. وقتی با اینها به موفقیت ابتدایی رسیدید قالب و دامین خوب هم کمکتان خواهد کرد.

 
به جان خودت بیفت!

خودت، خودت را بساز!

وگرنه «دیگران» به تو «شکل» می‌دهند....


پسندیده اند :

فرصت

-------------------------------------------------------------------

1. خداوند در تعریف انسان با ایمان می فرماید: «و الّذین هم عن اللّغو معرضون؛ مؤمنان از کارهای بیهوده روی گردان هستند.» (سوره ی مومنون/آیه ی 3)

2. حضرت علی علیه السلام می فرماید : فرصت همچون ابر می گذرد، فرصت های نیک را غنیمت بشمارید، و قبل از گذشتن، از آن ها بهره بگیرید.» (نهج البلاغه/حکمت 21)
.

هم رنگ جماعت

کسی که همیشه هم رنگ جماعت می شود معمولا فراتر از آنها پیش نمی رود، کسانی که تنها مسیری را طی

می کنند احتمالا به جاهایی می روند که کسی قبلا در آنجا نبوده است.- آلبرت اینشتین -

آرمان ها

در قلب هر انسانی آرمانی است

بسته به قلب ها

گاه به بزرگی دنیای پیش رو

وگاه به اندازه ی دنیای کنونی

برای رسیدن به آرمانی بزرگ

و حتی برای داشتن آرمانی بزرگ

چقدر جنگیده ای؟

چقدر به خود اندیشیده ای؟

خود را یافته ای ؟

می توانی از خود رها شوی؟

می توانی به خود فراموشی برسی؟

وچندین سوال دیگر

سخت است یافتن و فراموش کردن

سخت است رسیدن

ولی بدان که

رسیدن ممکن است

وغیر ممکن غیر ممکن است.

 برای از خود رها شدن و برای فراموشی خود برای نیست شدن

و حتی برای داشتن آرمانی بزرگ به خود شناسی نیاز دارم

، ولی مانده ام چگونه باید به خود شناسی رسید؟؟ ؟

موفقیت یعنی بیاموزیم


 

   
   

www.Fekreno.org

 

 

 

 

 

 


بیشتر مردم وقتی به موفقیت فکر می­کنند آن را در اضافه کردن چیزهایی به زندگی شان می­دانند: پول بیشتر، پرستیژ بیشتر، ماشین بهتر، خانه بزرگتر. مشکل اینجاست که این­گونه اندیشیدن باعث می­شود این حقیقت نادیده گرفته شود که توانایی شما در موفقیت، مستقیمآ با توانایی شما برای رها کردن چیزها متناسب است. اجازه دهید توضیح دهم.

به واسطه­ی انسان بودن، شما پتانسیل انجام خیلی از کارها را دارید. اما با اینکه قادر به انجام هر کاری هستید، اما نمی­توانید همه کارها را انجام دهید. هر تصمیمی که در زندگی می­گیرید، نه تنها پاسخ مثبتی است به آینده ای که در حال ایجاد آن هستید، بلکه همچنین پاسخ منفی است به خیلی آینده های دیگری که می­توانستید با نگرفتن آن تصمیم رقم بزنید.

اگر واقعآ می خواهید موفق باشید و آن آینده را محقق سازید، نباید زمان و انرژی خود را با فکر کردن به انتخاب های دیگری که می توانستید داشته باشید، هدر دهید، نباید به چیزهایی که ممکن بود پیش بیاید اگر شما تصمیم متفاوتی می گرفتید، فکر کنید. تنها زمانی به هدفتان دست خواهید یافت که اجازه دهید وسوسه ها و راه های ممکن دیگر از ذهن تان خارج شود.

قابلیت رها کردن مخصوصآ برای مدیران ضروری است. تآثیرگذارترین مدیران، راحت تر از دیگران مسائل را پشت سر می گذارند. در مقابل، افراد خرده­گیر همواره سدی برای خودشان و دیگران هستند.

موفقیت یک مدیر به معنای رها کردن مسئولیت و قدرت می­باشد. Mitchell Kertzman، یکی از موفق ترین کار آفرینان جهان، یکبار به من گفت: "در زمان تآسیس اولین شرکت، من شرکتی یک نفره داشتم. زمانی بود که همه کارها را خودم انجام می دادم. صورتحساب ها را ارسال می کردم، برنامه ریزی می کردم، حسابداری می کردم، جواب تلفن می دادم، قهوه درست می کردم. زمانی که شرکت بزرگ شد، کارهای من هم کم تر و کمتر شد و این بسیار عالی است، زیرا ، قطعآ من کمتر از کسانی که الان آن کارها را انجام می دهند شایستگی انجام آن را داشتم. در حال حاضر کاری که در حال انجامش هستم، تقریبآ هیچ چیز است!"

چیزی که Lew Platt، موفق ترین مدیر عامل HP نیز یکبار در مورد "مدیریت عامل" گفت: "مدیریت فضاهای خالی در چارت سازمانی"

کارشناسان کسب و کار همیشه بر اهمیت انعطاف پذیری و زیرکی تآکید دارند. مهم است که شما و سازمان شما، مایل و قادر به ترک رفتاری باشد که در گذشته باعث موفقیت می شده و حالا دیگر اثری ندارد.

این اصل در زندگی شخصی هم صادق است، زندگی موفق در واقع روندی است از رها شدن از بارهای اضافی و تصورات غلطی که زمانی درست بوده اند. همانگونه که St. Paul نیز میگوید:

"زمانی که کودک بودم، مثل کودک حرف می­زدم، مثل کودک می­فهمیدم، مثل کودک فکر می­کردم؛ اما زمانی که بالغ شدم، چیزهای بچه­گانه را کنار گذاشتم."

شما زمانی به موفقیت های بزرگتر خواهید رسید که بیاموزید چگونه از خیلی چیزها بگذرید. در اینجا مایلم این مسئله را با یکی از تجربیات خودم شرح دهم: چند ماه پیش، من در میان ناامیدی وحشتناکی قرار داشتم، همه­ی قسمت­های کسب و کارم متوقف شده بود، و هیچ راه حل قابل کنترلی نداشتم. در این زمان با یکی از دوستانم تماس گرفتم. David Rotman ، تهیه کننده و مجری در صنعت فیلم. او چند دقیقه­ای به غرولند های من گوش کرد و سپس گفت: Geoff، یک کاغذ و قلم بردار و کلماتی که می­گویم را بنویس: " من عاشق رها کردن هستم." حالا آن را بالای مانیتورت آویزان کن. پرسیدم: "نصیحت تو این بود؟" جواب داد: "بله!"

کاری که گفت، انجام دادم و حتی حالا که در حال نوشتن این مقاله هستم، آن کاغذ روی مانیتور است. می­خواهید بدانید آن تکه کاغذ برای من چه کرد؟ خیلی کارها! بخاطر اینکه هر روز موقع کار پیش رویم بود و به من یادآوری میکرد این دیوانگی­ست که برای کارهایی که خارج از کنترل من هستند، خود را آزار دهم. بسیار دشوار بود، اما بالاخره موفق شدم از شر چیزهایی که عذابم می­دادند رها شوم و حدس بزنید چه شد؟ شروع به دیدن برخی اهداف کردم که در گذشته از ارزش بسیار کمتری برای من برخوردار بودند. در نتیجه، انرژی بیشتری را بر روی نوشتن و فکرهای خلاقانه متمرکز کردم. در نهایت چیزهای مثبت بسیاری اتفاق افتاد، که تنها با کمک نصیحت David ممکن شدند.

البته من هنوز هم هر روز در حال مبارزه با اینگونه مسائل هستم. هرچند، از یک چیز کاملآ مطمئنم. هرگونه موفقیتی که ممکن است در آینده بدست آورم نه تنها نتیجه مستقیم رها کردن است بلکه از آموختن این مسئله است که عاشق همه­ی این روند هستم.

«دوستت دارم»

    اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم»

 و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای

جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش

و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی

: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و

مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی

در سینه محفوظ داری.

 خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری 

 بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . 

   گابریل گارسیا مارز   نقل از:سایت  پزشک ایران زمین

 

 بیزینس درجه یک علی آقا

 
 یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار می‌شود" ..... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.
ـ مغازه کوچک دم در ورودی مترو
ـ چایی شیرین و ساندویچ نون و پنیر تو ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم میشد خوردش.
بله کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد لوازم رو مستقر کرد و شروع کرد به کار.
تابلو زد: "صبحانه علی آقا"، مردم هم ازهمون روز اول استقبال خوبی نشون دادن.
یه چایی داغ و خوشمزه و خوش طعم با نون سنگک و پنیر تبریز. ظرف ٣ یا ٤ دقیقه یه صبحانه خوب می‌خوری، قیمت هم مناسب بود.
آقا چند روزی نگذشت که جلوی در مغازه به اون کوچیکی "صف" می‌بستن! گاهی ١٠ ـ ١٥ نفر تو صف بودن. به قول امروزی‌ها؛ بیزینس عالی ..... توپ! مردم راضی، "علی آقا" هم خوشحال.
تا حالا شنیدین یکی از بس کارش خوب باشه مردمو کلافه کنه؟ !؟!
"ای داد و بیداد، حالا چیکار کنم؟ این جاشو نخونده بودم!!!"
می‌دونین چی شده بود؟ خوب صبحانه علی آقا کارش گرفته بود، متقاضی زیاد بود و صف گاهی طولانی میشد و اون ته صفی‌ها کفرشون در میومد تا نوبتشون بشه. تقریبا یه عده این قدر معطل می‌شدن که قید صبحونه علی آقا رو می‌زدن و دلخور، سر صبحی گشنه، تو صف وایستاده، صبحانه نخورده، ول می‌کردن و می‌رفتن!
شهرت خوبی که بهم زده بود داشت لطمه می‌دید ..... "چیکار کنم؟" به هر راهی بگین زد؛
ـ یه شاگرد گرفت (تو جا به اون تنگی) که چایی‌ها رو ریخته و آماده داشته باشه.
ـ یه بسته‌بندی سفارش داد که یه چایی و یه ساندویچ باهم توش بود که حملش راحت بشه.
ـ قیمتاشو آورد پایین‌تر که واسه مردم بصرفه‌تر باشه ..... ولی مشکل صف و معطلی داشت جدی جدی شاخ میشد .....
"اینطوری نمیشه ..... باید هرطور شده از شر این مشکل خلاص شم وگرنه اسممو عوض می‌کنم". خیلی فکر کرد. روز و شب داشت مرور می‌کرد که چه کاری رو می‌تونه سریع‌تر انجام بده؟ ولی دیگه از این سریع‌تر نمیشد تا این که .....
یه روز شروع کرد وقت گرفتن که از اول رسیدن مشتری تا رفتنش، هر کاری متوسط چقدر طول می‌کشه؟
ـ سلام و احوالپرسی ٥ ثانیه
- گرفتن سفارش مشتری ١٠ ثانیه
- تحویل سفارش مشتری و بسته بندی ١٥ ثانیه
- گرفتن پول و دادن بقیه پول مشتری ٢٥ ثانیه .....!!!!
نتیجه‌گیری مهم سوم: "صبر کن ببینم! یعنی تقریبا نصف وقت من با هر مشتری سر پول دادن میره؟ یعنی اگه یه راهی پیدا کنم که مشکل پول دادن، بقیه پول، پول خورد و …. رو حل کنم دو برابر سریع‌تر می‌فروشم؟ و صف دو برابر سریع‌تر جلو میره؟ خوب اگه اینجوری یاشه، هیچکس دلخور نمی‌ذاره بره. عالی میشه!"
"خوب چیکار کنم؟ کوپنی‌اش کنم؟ اول ماه به هر کی کوپن بدم؟ ..... نه بابا، کسی وقت این کارا رو نداره. چوب خط بزنم و آخر ماه ار هر کی پول بگیرم؟ نه جانم، اینم که صرف نمی‌کنه، کافیه چند نفر نیان تسویه کنن، مگه من چقدر سود دارم؟ آخه این روزا به هیچکی هم که نمیشه اعتماد کرد ....."
"صبر کن ببینم ..... چرا نمیشه؟ ..... عجب فکر بکری! ..... آخ جااااااان، پیدا کردم!"
"اعتماد" کردن به مشتری در روزگار بی‌اعتمادی!
فرداش "علی آقا" رفت بانک و چند دسته اسکناس ١٠٠ و ٢٠٠ و ٥٠٠ تومنی گرفت، دو تا جعبه درست کرد و توی هر کدوم مقداری از اون اسکناس‌ها رو گذاشت. جعبه‌های پول خرد رو گذاشت یه قدری اونورتر، کنار گیشه‌ای که چایی و ساندویچ رو تحویل می‌داد. تصمیم خودشو گرفته بود. با خودش می‌گفت: "من که دزدی نکردم و پولم حلاله ..... ملت هم که با من پدرکشتگی ندارن که پولمو بخورن ..... پس اگه من بهشون اعتماد کنم کار خطایی نیست، تازه اگر صدی چند نفر هم پول ندن ایرادی نداره خودم هم اگه روزی یکی دو نفر بیان و چایی مجانی بخوان که بهشون میدم پس چه فرقی می‌کنه؟"
لحظه بزرگ ..... مشتری اول اومد:
ـ سلام علی آقا صبح به خیر!
ـ سلام عزیز جان خوب هستین انشااله؟
ـ بله، سلامت باشین.
ـ یه چایی شیرین، یه نون پنیر؟
ـ آره جونم.
ـ میشه ٤٠٠ تومن، بفرمایین ..... قابلی هم نداره.
ـ چشم، الان تقدیم می‌کنم ..... (جیب‌هاشو می‌گرده، کیفشو بیرون میاره .....) الان تقدیم می‌کنم.
ـ لازم نیست عجله کنی جونم، یه جعبه اونجا گذاشتم، پول خورد هم توش هست، لطفا خودت پولتو بریز اون تو، باقیشو بردار و برو به سلامت، روز خوبی داشته باشی.
ـ شوخی می‌کنی؟ دستم انداختی؟
ـ نه جون داداش خودت برو ببین.
(مشتری اول با ناباوری رفت سمت جعبه و .....)
دومی:
ـ سلام علی آقا
ـ سلام خانم بفرمایین؟
ـ یه چایی ٢ تا نون پنیر لطفا
ـ چشم .....
چند روز اول تا مردم بفهمند که "علی آقا" چه تغییر مهم و جالبی در کارش داده یه کم طول کشید. حتی بعضیا بیشتر از معمول طول دادن تا مطمئن بشن که درست فهمیده‌اند.
ولی از روز سوم و چهارم مردم اصلا میومدن که خودشون به چشم خودشون این پدیده عجیب غریبو ببینن و اصلا از این نون و پنیر و چایی شیرین بخورن تا باورشون بشه.
از همه مهم‌تر این بود که "علی آقا" چاره کارو پیدا کرده بود. فکرش واقعا درست کار کرده بود و صف تقریبا دو برابر سریع‌تر جلو می‌رفت.
فروش علی آقا دو برابر شد و ..... سودش بیشتر از دو برابر! بگو چرا؟
خوب معلومه! این روزها ١٠٠ تومن پولی نیست. خیلی‌ها از این که علی آقا به مشتری‌هاش این قدر احترام گذاشته بود و بهشون اعتماد کرده بود که پولشون رو خودشون بدن و بقیه‌اش رو هم خودشون بردارن این قدر خوششون اومده بود که اصلا قید بقیه ١٠٠ تومن رو می‌زدن و دستخوش و انعام می‌ذاشتن و می‌رفتن. این سود خالص بود و کم هم نبود!
هیچکس "علی آقا" رو از این خوشحال‌تر و شادتر ندیده بود.
مشتری‌ها هم، همه از دم، روزشون رو با یک اتفاق ساده دلپذیر شروع می‌کردن. بعدها داستان‌های زیادی دهان به دهان شد که چقدر مشتری‌های علی اقا در طول روزشون برخوردهای بهتری با مردم دیگه داشته‌اند و دلیلش یک آغاز خوب با "علی آقا" و اعتماد و روی خوش او بود.
 
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!
کاش در باور هر روزه مان 
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم
و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار 
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان 
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد

سلامت روان  

ويژگي‌هاي سلامت روان فردي 
 1-‌ بي‌تفاوت نبودن نسبت به خود، خانواده و سازگاري نسبت به ديگران.
2- ارتباط سازنده با خود و ديگران.
3- آگاهي از نقاط ضعف و قوت خويش و تحمل آسان ناکامي‌ها.
4- انعطاف‌پذيري و از دست ندادن کنترل در مواجه با مشکلات اجتماعي.
5- شناخت دقيق از واقعيت و عمل بر‌اساس عقل و احساس براي رسيدن به هدف‌هاي خود.
6- توانايي حل مشکلات و بر‌آوردن نيازها به طريقي که منافاتي با ارزش‌هاي اجتماعي نداشته باشد.
7- استفاده از اوقات فراغت به نحو مطلوب براي رشد مطلوب استعدادها.
8- دانستن دنيا به عنوان گذرگاهي براي رسيدن به آخرت.
9- نداشتن بدبيني به ديگران‌، صبر‌، صداقت‌، درستکاري‌، بخشندگي و فرد موجهي در نظر ديگران محسوب شدن

قدرت واقعی

تعادل در زندگی

قوی بودن

همه چیز در تغییر است

همه چیز در تغییر است
شما آیا به همراه تغییرات، تغییر میکنید، آیا همیشه همان طریقت همیشگی را در برابر تغییرات در پیش می گیرید. آیا وقتی شهر نشینی به سمت آپارتمان نشینی تغییر کرد، شما رویکردتان را تغییر دادید یا نق زدید، آیا وقتی در رابطه عاطفی به مشکل برخوردید تلاش کردید تغییری(در خورد / در موقعیت) برای بهبودش انجام دهید، آیا تا به حال در زندگیتان تغییر عقیده داده اید، به باور هایتان یقینی(غیر قابل نقد) نگاه کرده اید یا ایمانی(قابل آزمایش). آیا خود همان تغییری هستید که می خواهید در جهان ببینید.
شما برای تغییر نیاز به "انگیزه" دارید، سپس باید "اشتیاق" را در خود داشته باشید تا به پله "اختیار" (فرمان تغییر در دستان شماست نه هیچ فرد یا اتفاق بیرونی)، برسید، و حال شما "تغییر" را ممکن میکنید. یادآوری میکنم در قوانین هستی "تغییر تنها قانون غیر قابل تغییر هست".
و هدف زندگی هماهنگ کردن ضرب آهنگ قلبتان با ضرب آهنگ هستی است.
اگر بدانید همه چیز در تغییر است،
به چیزی دل نمی بندید،
اگر از مرگ نهراسید،
چیزی نیست که نتوانید به دست آورید. - نوشته : محمد مهدی کهربی

آموختن پرواز

 

                                يك راه "زمين گير" نشدن ....آموختن پرواز است.

                   

راه آسمان

 

حتی در انتهای بن بست هم راه آسمان باز است پس پرواز رابیاموز چون زندگی نبرد لیاقتهاست

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش

راه آسمان باز است ، پر بکش

او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟

اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .

دستورالعمل ها

ستورالعمل ها

1. دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

 

2. دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.

 3. دستور العمل سوم

بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

 4. دستور العمل چهارم

 الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعین »     17 ربیع المولود 1419 

 

ادامه نوشته

خشم

کنترل خشم (داستانی بی بدیل )

 
پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت
 
هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد باید یک میخ در حصار بکوبد. روز نخست
 
پسر 37 میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند. او دریافت که
 
کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخها در حصار است. در نهایت روزی فرا رسید
 
که آن پسر اصلا عصبانی نشد. او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او
 
گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخهای کوبیده شده در
 
حصار را بیرون بکشد. روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد. پدر
 
دست او را گرفت و به طرف حصار برد.
"کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع
 
 عصبانیت چیزی میگویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای میگذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر
 
زخم همیشه باقی می ماند."

مراقب حرفهایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند.

چرخ زندگی :

چرخ زندگیتان خوب می چرخد یا بد؟

چرخ زندگیتان خوب یا بد

آیا چرخ زندگی من خوب می چرخد؟ آرام است یا تند؟ این سئوالی است که هر چند یکبار از خود پرسیده ایم یا شاید سئوالی باشد که از یکدیگر می پرسیم اما شاید سوال مهم تر این است که چه عواملی را باید در جواب دادن به این سئوال مدنظر داشت.

این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.

الگوی چرخ زندگی :
الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به ۸ قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زندگی می پردازد. مطابق شکل کار و درآمد مالی، سلامتی، تفریح و سرگرمی، عشق، خانواده، یادگیری و رشد، معنویّت، دوستان و ارتباطات قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند.

چرخه زندگی

شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره ۰ نا ۱۰ را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد. مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری موقعیت مناسبی دارد ولی از نظر خانواده، عشق، تفریح و دیگر موارد شرایط مناسبی ندارد پس خوب نچرخیدن چرخ زندگیش و نداشتن آرامش آن محتمل به نظر می رسد.


03


برای بررسی هر یک از موارد می توانید از سولات زیر کمک بگیرید :

 .نقل از:http://teeteel.notkade.com/

ادامه نوشته

این نیز می گذرد"

از عارفی پرسیدند روی نگین انگشترم چه حک کنم که وقتی شاد شدم به آن بنگرم و وقتی غمگین شدم به آن نظر نکنم،گفت حک کن"این نیز می گذرد"


 

ویژگی انسان های نرمال

۱۴ ویژگی انسان های نرمال

روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند.
ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم. یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.

۱ بخشندگی و دست و دلبازبودن:

فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

۲ داشتن هوش اجتماعی:

فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

۳ قدرت حل مساله:

فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

۴ گذشت، بخشندگی و مروت:

فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

۵ قدرت مقابله با استرس:

واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

۶ قدرت مدیریت:

فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

ادامه نوشته

ارزش زمان

 
وقتی که ما یک کار درست یا اشتباه را انجام می دهیم باعث خوشحالی یا ناراحتی ما می شود و معمولا به
 
 راحتی از کنار آن می گذریم، ولی اگر یاد بگیریم زمانی را که صرف این کارهای درست یا اشتباه می کنیم بر
 
حسب ثانیه حساب کنیم  تازه متوجه میشویم در یک بازه زمانی روزانه، هفتگی و.... چقدر ثانیه های خوب
 
عمرخود را از دست داده و یا اگر کاری انجام می دهیم خیلی مفید نیست درضمن این ثانیهای برگشت ناپذیر
 
به ما میگوید هر کار مثبتی می توانید در حد توان انجام دهید،حتی اگر چند ثانیه طول بکشد(مثل سلام کردن
 
یا برداشتن مانعی از سر راه مردم و...) پس به راحتی از زمانیکه صرف کارهای درست و اشتباه می کنیم ،
 
نگذریم.

اگر یاد بگیریم ثانیه ای به زندگی نگاه کنیم، در کمترین زمان متوجه تغییر در خودمان میشویم.


 

افکار

هیچ‌چیز محصورتان نمی‌کند مگر افکارتان؛
 
هیچ‌چیز محدودتان نمی‌کند مگر پیش فرض‌هایتان؛
 
هیچ‌چیز مجبورتان نمی‌کند مگر ترس‌هایتان!
 

l_Almlof_Mats_SP[1]

 

امید

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوامن رحمت الله

ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید ازرحمت خدا نا امید نباشید


رابطه جنسی نامشروع شیطانی با 100 هزار مرد

نامه ای به معلم پسرم

نامه آبراهام لینکن به آموزگار پسرش:


او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند.

به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر آدم شياد، انسانهاي درست و صديق هم وجود دارند.

به او بگوييد در ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر باحميتي نيز وجود دارد.

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن، دوستي هست.

مي دانم كه وقت مي گيرد، اما به او بياموزيد، اگر با كار و زحمت يك دلار كسب كند، بهتر از اين است كه پنج دلار از روي زمين پيدا كند.

به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد.

اگر مي توانيد به او نقش مهم كتاب در زندگي را آموزش دهيد.
به او بگوييد كه تعمق كند:
به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان،
به گلهاي درون باغچه،
به زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند، ‌دقيق شود.

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر است مردود شود، اما با تقلب به قبولي نرسد.

به پسرم ياد دهيد كه با ملايم ها، ‌ملايم و با گردن كشان، گردن كش باشد.

به او بگوييد به باورهایش ايمان داشته باشد، ‌حتي اگر همه خلاف او حرف بزنند.

به پسرم ياد بدهيد كه همه حرفها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد، انتخاب كند.

ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد، اگر مي توانيد به پسرم ياد دهيد كه در اوج اندوه تبسم كند.

به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتي وجود ندارد.

به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست.

به او بگوييد تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند، پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.

در كار تدريس به پسرم ملايمت بخرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد؛ بگذاريد كه شجاع باشد.

نقل از:http://www.hammihan.com/profile/parsigu

خودشناسی

خودشناسی یعنی


   شناخت احساسات و عواطــف خــود
شناخت نسبت به وضعيت خُلــق و خوي خود

شناخت نسبت به ميزان مسؤوليت‌پذيري

شناخت نقـاط ضعف و قــوّت خود

شناخت نحــوة ارتباط خود با سايرين

شناخت علايق و سليقه‌ها

آگاهي از توانايــي و استعدادهايش

• آگاهي از ارزش‌ها و فرهنگ شخصي خويش

شناخت تفاوت‌هاي زن و مرد

شناخت موضوعاتي که در زندگي داراي اهميت ويژه است

شناخت انتظارات و خواسته ها

 

علم بهتر است یا نفت؟

علم بهتر است یا نفت؟!؟!؟!؟ به قلم : توماس فریدمن

 

مقاله اي  بسیار خواندنی و پند آموز از نيويورك تایمز

گاه و بي‌گاه از من مي‌پرسند: «به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟» هميشه يك جواب داشته‌ام:تايوان و مردم مي‌پرسند «تايوان؟ چرا تايوان؟» جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخره‌اي لم‌ يزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد از چين ، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا مي‌آيد، ‌تايوان ذهن و افكار 23 ميليون تايواني را مي‌كاود‌، استعدادشان را، انرژي‌‌شان را و هوش و ذكاوت شان را. چه زن و چه مرد. هميشه به دوستانم در تايوان مي‌گويم:‌ شما خوشبخت‌ترين مردم دنيا هستيد، چطور اينقدر خوشبخت شده‌ايد؟ ‌نه نفت داريد،‌ نه سنگ‌آهن، نه جنگل، ‌نه الماس،‌ نه طلا، ‌فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي ‌و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارت‌هايتان را توسعه داده‌ايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است. حداقل اين برداشت شهودي من بود. اما ما در اينجا دلايلي نیز داريم كه اين موضوع را ثابت مي‌كند.
تيمي از سوي «سازمان همكاري اقتصادي و توسعه» اخيرا مطالعه‌اي كوچك اما جالب انجام داده و رابطه بين عملكرد افراد در تست‌هايي به نام « برنامه بين‌المللي ارزيابي دانش‌آموزان» يا PISA (كه هر دو سال مهارت‌هاي رياضي، علوم و درك خواندن افراد 15 سال را در 65 كشور امتحان مي‌كند) و درآمد كلي منابع طبيعي به عنوان G.D.P يا توليد ناخالص داخلي را براي هر كشور شركت كننده مورد بررسي قرار داده است. اگر بخواهيم خيلي كوتاه توضيح دهيم اينگونه مي‌شود كه‌ رياضي دانش آموزان دبيرستاني شما در مقايسه با مقدار نفت يا مقدار الماسي كه استخراج مي‌كنيد چقدر خوب است؟‌
آندرياس شليچر كسي كه از طرف O.E.C.D بر تست‌هاي PISA نظارت مي‌كند مي‌گويد:‌ نتايج نشان داد كه رابطه‌اي فوق‌العاده منفي بين پولي كه كشورها از منابع طبيعي خود به دست مي‌آورند و دانش و مهارت‌هايي كه جمعيت دبيرستاني‌شان دارند،‌ وجود دارد. «اين يك الگوي جهاني است كه در همه 65 كشوري كه در آخرين تست‌هاي ارزيابي PISA شركت كرده‌اند وجود دارد» چيزي به اسم نفت و PISA با هم و در كنار هم وجود ندارد.
به گفته شليچر،‌ در آخرين نتايج PISA معلوم شد كه دانش‌آموزان كشورهاي سنگاپور،‌ فنلاند،‌كره جنوبي،‌ هنگ كنگ و ژاپن با وجود بهره اندك از منابع طبيعي، نمرات PISA بالايي دارند. در حالي كه با دارا بودن بيشترين مقدار درآمد نفتي، دانش آموزان قطر و قزاقستان كمترين نمرات PISA را به دست آوردند. (عربستان سعودي، كويت،‌ عمان،‌ الجزيره، بحرين و سوريه نمرات مشابه سال 2007 را در تست‌هاي بين‌المللي رياضيات و مطالعات علمي به دست آوردند، اين در حالي است كه دانش آموزان لبنان، اردن و تركيه- كه باز هم جزء كشورهاي خاورميانه هستند، اما با منابع طبيعي كمتر- نمرات بهتري را به دست آوردند).
دانش‌آموزان كشورهاي آمريكاي لاتين كه جزو كشورهاي غني و داراي منابع طبيعي زياد محسوب مي‌شوند،‌ مثل برزيل، مكزيك و آرژانتين در آخرين  تست PISA نمرات ضعيفي به دست آوردند. در مورد آفريقا بايد بگوييم كه اصلا در اين تست‌ها شركت نداشت.
كانادا، ‌استراليا ‌و نروژ، كشورهايي كه باز هم داراي منابع طبيعي زيادي هستند، ‌نمرات خوبي در PISA كسب كردند؛كه به گفته شليچر بخش اعظم آن مربوط به اين است كه هر سه كشور سياست‌هاي برنامه‌ريزي شده و سنجيده‌اي را در قبال ذخيره كردن و سرمايه‌گذاري درآمدهاي حاصل از منابع طبيعي‌شان اتخاذ كرده‌اند.
همه اين بررسي‌ها و نتايج به ما مي‌گويد كه اگر واقعا مي‌خواهيد بدانيد كه يك كشور در قرن 21 چگونه عمل خواهد كرد،‌ منابع و معدن‌هاي طلاي آن را به حساب نياوريد،‌ بلكه بايد معلم‌های تاثيرگذارش را، ‌والدين آگاه و دانش‌آموزان متعهدش را مد نظر قرار دهيد. شليچر مي‌گويد: نتايج يادگيري در مدارس امروز،‌ شاخصي از ثروت و فوايد اجتماعي ديگري است كه كشورها در درازمدت حاصل خواهند كرد.
اقتصاددانان خيلي وقت است كه در مورد «بيماري هلندي» صحبت مي‌كنند. اين امر زماني به وقوع مي‌پيوندد كه كشوري آنقدر متكي به صادرات منابع طبيعي خود باشد كه ارزش پول رايج آن به شدت بالا رفته و در نتيجه توليد داخلي آن به دليل وجود سيلي از واردات تحت تاثير قرار گرفته و نابود مي‌شود و در اين حالت قيمت كالاهاي صادراتي پيوسته بالا مي‌رود. چيزي كه تيم PISA نشان مي‌دهد يك بيماري مرتبط با آن است: جامعه‌هايي كه به منابع طبيعي خود بيش از حد وابسته شده‌اند،مستعد پرورش والدين و جواناني هستند كه بخشي از غرايز،‌ عادات و محرك‌هايشان را براي انجام دادن تكاليف و تقويت مهارت‌هايشان از دست داده‌اند.
در مقايسه به گفته شليچر: «در كشورهايي با منابع طبيعي اندك – فنلاند، سنگاپور يا ژاپن- تحصيلات،‌ نتايج و شان و مقام بالاتري دارد؛ حداقل تا حدی. زيرا در كل عموم مردم فهميده‌اند كه كشور بايد با دانش و مهارت مردمش به پيش رود و اين موضوع با كيفيت تحصيلات و سيستم آموزشي مرتبط است. والدين و فرزندان در اين كشورها مي‌دانند كه اين مهارت‌ها و توانايي‌هاي بچه‌ها هستند كه شانس‌هاي آنها را رقم مي‌زنند و هيچ چيز ديگري نمي‌تواند آنها را نجات دهد. بنابراين فرهنگ و سيستم آموزش كاملي را بنا مي‌نهند». يا همانطور كه دوست هندي- آمريكايي من كي. آر. سريدهار، موسس شركت سوخت باتري بلوم انرژي مي‌گويد: «وقتي منابع نداريد، مبتكر مي‌شويد.» به خاطر همين است كه كشورهاي خارجي با بيشترين تعداد كمپاني در ليست نزدک، چين، هنگ كنگ، تايوان، هند،‌ كره جنوبي و سنگاپور هستند. هيچ كدام از اين كشورها از منابع طبيعي براي پيشبرد اهداف خود بهره نمي‌برند.
اما اين مطالعات پيام مهمي هم براي جهان صنعتي در بر دارد. مطمئنا در يك ركود اقتصادي ديرگذر، براي «انگيزه» جايگاهي وجود دارد. اما، شليچر مي‌گويد «تنها راه معقول اين است كه مسير خود را از طريق فراهم نمودن دانش و مهارت براي افراد بيشتري، به منظور رقابت، همكاري و ارتباط برقرار كردن در راستاي پيشرفت كشور، هموار نماييم.» به گفته شليچر، به طور خلاصه در اقتصادهاي قرن بيست و يكم دانش و مهارت تبديل به پول رايج جهاني ‌شده است، ‌اما هيچ بانك مركزي كه اين پول را چاپ كند وجود ندارد. هر كس مجبور است كه خود تصميم بگيرد چقدر پول چاپ خواهد كرد. مسلما داشتن نفت، ‌گاز و الماس خيلي خوب است. با وجود آنها فرصت‌هاي شغلي زيادي به وجود مي‌آيد، اما در دراز مدت جامعه را ضعيف خواهند كرد؛ مگر اينكه براي ساختن مدارس و ايجاد فرهنگ يادگيري هميشگي استفاده شود.

شليچر مي‌گويد: چيزي كه شما را همواره به سمت جلو مي‌راند و باعث پيشرفت شما مي‌شود:

چيزي است كه خودتان آن را ساخته‌ايد.

نقل از:...http://www.umic

 

یادتان باشد

 

-->

دوست

تمرکز

 

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، “چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد.”
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، “چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟”
پسرک پاسخ داد، “من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.”
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

نقل از:سايت فكرنو

در زندگی،

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان

بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن

به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

.water flower - , Soria



در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت

باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

ولی با آگاهی و شناخت

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت


سخنان گرانبها

سخنان آموزنده, جملات تصویری
 
 سخنان آموزنده, جملات تصویری
 
 سخنان آموزنده, جملات تصویری
 
 سخنان آموزنده, جملات تصویری
 
 سخنان آموزنده, جملات تصویری
 
 سخنان آموزنده, جملات تصویری

شاد باشی

 
 باید از زندگی لذت بریم گاهی وقت ها برای لذت بردن از زندگی دنبال چیز های عجیب و غریب میگردیم ؛منتظر تغییراتی هستیم که شاید هیچ وقت تو زندگیمون رخ ندن، ولی لذت بردن از زندگی کار سختی نیست .این راه های فوق العاده ساده می تونه کمک کنه تا از زندگی بیشتر لذت ببریم :
 
 
..بیشتر بخندیم.
..تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
..هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
..لـذت عطـسه کردن را حـس کنـیـم.
..با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
..بدون آن که مقصـد خاصـی داشته باشیم پیــاده روی کنیـم.
..گاهی هدیـه‌هایی که گرفته‌ایم را بیـرون بیاوریم و تماشـا کنیم.
..سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
..قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
..برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!
..مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری کنیم.
..گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
..وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنـــده بودن را حس کنیم.
..در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.
..قدر این که پایـمان نشکـسته اسـت را بدانـیـم.
..هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
..دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
..زیر باران راه برویم.

روش‌های موفقیت

روش‌های موفقیت در شرایط سخت اقتصادی

بحران اقتصادی کشورها، شرایط سختی را برای بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک به وجود می‌آورد.

ری اسپراگ، کارشناس امور کسب وکارهای کوچک و معاون ارشد بخش بیمه گروه خدمات مالی هارتفورد، در مورد 2004 نفر از صاحبان کسب وکارهای کوچک تحقیق کرده است. در نتیجه این تحقیق آمده که اگرچه صاحبان کسب وکارهای کوچک به شدت نگران وضعیت اقتصادی و رشد هستند، اما بیشتر آنها (68 درصد) خود را همچنان موفق می‌دانند. پاسخ‌های آنها، پنج روش را ارائه می‌دهد که به کمک آنها می‌توان تا حدی بر شرایط سخت اقتصادی غلبه کرد و در چشم‌انداز پرچالش کسب وکارهای کوچک به موفقیت رسید.

 1) سرعت‌تان را کم نکنید

وقتی کسب‌وکار به طور کلی با رکود مواجه شده، بدانید بهترین زمان برای سرعت بخشیدن به برنامه‌های اصلاحاتی شما فرارسیده است. به جای اینکه دست روی دست بگذارید و منتظر مراجعه یا تماس مشتری بعدی شوید، می‌توانید به طور مثال اقداماتی اساسی را برای کاهش هزینه‌ها شروع کنید. هشتاد درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک مورد مطالعه در تحقیقات شرکت هارتفورد گفته‌اند که فرصت‌های کاهش هزینه را به عنوان روشی برای کمک به اینکه شرکت‌هایشان بهتر بتوانند محیط اقتصادی متغیر را تحمل کنند، دنبال کرده‌اند. البته مشتری‌های فعلی را هم نباید فراموش کرد. تقویت رابطه با مشتری به 76 درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک کمک کرده تا کمبود تجارت جدید را جبران کنند. در ضمن، 69 درصد جذب مشتری‌های جدید را در دستور کار خود قرار داده و 65 درصد طرح کسب و کارشان را اصلاح کردند.

 2) از اقدامات پرریسک در کسب وکار پرهیز کنید

در دنیای کسب‌وکار، کسانی که ریسک می‌کنند همیشه مورد تحسین قرار می‌گیرند. اما این برای موقعیتی است که به موفقیت می‌رسند. در شرایط اقتصادی متزلزل، محتاط بودن برای کارآفرینان عاقلانه‌ترین کار است.

بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک ریسک را مدیریت می‌کنند و قبل از اینکه تحول استراتژیک بزرگی در اقدامات خود ایجاد کنند، رویکردی صبورانه اتخاذ می‌کنند تا شرکتشان را همچنان سر پا نگه دارند. طبق تحقیق انجام شده، 73 درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک گفته‌اند که هنگام ریسک کردن بسیار محافظه کارانه رفتار می‌کنند. کسب‌وکارهای کوچک موفق قبل از اینکه به سوی فرصت‌های رشد جدید و مهیج خیز بردارند، سعی می‌کنند تا زمانی که چشم‌انداز کسب‌وکار پیشرفت کند، رویکردی سختگیرانه داشته باشند.

 3) هزینه‌ها را خردمندانه کاهش دهید

ممکن است زمانی برسد که مجبور شوید هزینه‌های خود را کاهش قابل توجهی دهید. بر اساس تحقیقات هارتفورد، 68 درصد اعلام کردند که کاهش درآمد را مد نظر قرار دادند، در حالی که 57 درصد طرح‌های توسعه‌ای را با محدود کردن سرمایه‌گذاری‌های خود، کاهش دادند. همچنین 52 درصد افراد حقوق و مزایای شرکای خود را کم کردند و 50 درصد کارمندان کمتری استخدام کردند.

قبل از اینکه تغییراتی که ممکن است اثرات زیان آوری بر کالاها و خدمات تولیدی شما داشته باشد اعمال کنید، در مورد هر کدام از روش‌های ذکر شده تحقیق کنید.

 4) آسودگی خاطر داشته باشید

یکی از مهم‌ترین اولویت‌های شما باید ایجاد طرح آمادگی برای مقابله با بحران و استناد به آن باشد. سپس اطمینان حاصل کنید بیمه نامه شما با نیازهایتان همخوانی دارد یا نه.

به گفته اسپراگ، طوفان سندی آمریکا تاکیدی است بر اینکه نه تنها بیمه داشتن اهمیت دارد، بلکه نوع بیمه هم مهم است. کلید بیرون آمدن از چنین حوادث یا هر نوع اتفاق غیرمنتظره دیگری مانند رکود اقتصادی، این است که با شرکت‌های بیمه‌ای تخصصی رابطه داشته باشیم و مطمئن باشیم این بیمه خدمات درستی به ما ارائه می‌کند.

مثلا اگر قصد دارید کسب وکارتان را از نظر جغرافیایی توسعه دهید، مطمئن شوید بیمه گر شما می‌تواند سیاست‌های شما را به روزرسانی کند تا این سیاست‌ها پاسخگوی قوانین و مقرراتی باشد که ممکن است از منطقه‌ای به منطقه دیگر فرق کند. همچنین اطلاعات خود را بیمه کنید. بیشتر شرکت‌های بیمه به کسب وکارهای کوچک در بازسازی ظواهر کار هنگام ضررهای بزرگ کمک می‌کنند. اما اطمینان حاصل کنید که بیمه گر شما می‌تواند از بین رفتن اطلاعات و داده‌ها را هم مدیریت کند.

 5) اشتیاق و علایق خود را پیگیری کنید

در تحقیق مذکور، 81 درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک، موفقیت را انجام کاری که به آن علاقه دارند و از آن لذت می‌برند، تعریف کرده‌اند.

به گفته اسپراگ، عده کمی از آنها فقط به دنبال پول هستند. البته به طور طبیعی در مدیریت کسب وکار تیزهوشی و فراست نیز نقش مهمی دارد. بنابراین در کنار لذت دنبال کردن رویاهایتان، سختکوشی نیز باید وجود داشته باشد.

بر اساس داده‌های هارتفورد، اگر تنها لذتی که از تلاش در کسب وکارتان به دست می‌آورید فقط این باشد که شاهد رشد تراز بانکی تان باشید، موفقیت از شما دور خواهد شد. مترجم: مریم رضایی

زندگی چه می گوید؟

زندگی چه می گوید؟
امروز كه از خواب بيدار شدم

از خودم پرسيدم: زندگي چه مي گويد؟

جواب را در اتاقم پيدا كردم...

آسمان شب

 پنكه گفت: خونسرد باش!

سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!

پنجره گفت: دنيا را بنگر!

ساعت گفت: هر ثانيه باارزش است!

آيينه گفت: قبل از هر كاري، به بازتاب آن بينديش!

تقويم گفت: به روز باش!

در گفت: در راه هدف هايت، سختي ها را هُل بده و كنار بزن!

زمين گفت: با فروتني نيايش كن

صداقت

صداقت خود را پس انداز كنيد.

اين كالا از الماس و ياقوت باارزش تر است. مرد پير و خسيس به پسرش مي گفت: «پول بدست آور، اگر مي تواني آن را صادقانه بدست آور، اما اگر صادقانه هم نتوانستي پول دربياري به روش ديگر آن را بدست آور.» اين نصيحت نه تنها به گونه اي شرم آور زشت است بلكه نشاندهنده اوج حماقت گوينده آن است. اين سخنان را مي توان اين گونه تفسير كرد: «اگر صادقانه پول درآوردن و از راه درست سخت است پس مي تواني از راه نادرست و با كلاهبرداري به راحتي پول زيادي بدست آوري.» پيرمرد كم عقل بيچاره! نمي داند كه سخت ترين كار بدست آوردن پول از راه غير صادقانه و با دروغگويي است. او نمي داند كه زندانهاي تمام دنيا پر است از افرادي كه به اين گونه نصايح گوش داده اند. او نمي داندكه هيچ مردي نيست كه كلاهبردار باشد و بسياري درباره او ندانند و به او شك نداشته باشند. هميشه اجتماع از افرادي كه در درستكاري آنها شك باشد دوري مي كند.اصلاً مهم نيست كه فرد مقابل ما چقدر فرد مودب و موجهي باشد و از مصاحبت با او چقدر لذت ببريم. اما اگر به صداقت او مشكوك باشيم هيچگاه جرات نمي كنيم با او وارد معامله شويم. صداقت را سرلوحه زندگي خود قرار دهيد صداقت نه تنها باعث موفقيت مادي مي شود بلكه در تمام ابعاد زندگي نقشي تعيين كننده و مثبت دارد و شخيتي با ارزش از شما مي سازد. كسي كه صداقت دارد در زندگي آرامش خواهد داشت و از آن لذت خواهد برد. اينها چيزهايي است كه با پول هنگفت املاك بزرگ و زندگي لوكس و تجملاتي بدست نمي آيد! مردي كه به صداقت و درستكاري معروف است هرگاه فقير شود جيب همه اطرافيانش در اختيار اوست. كافي است از آنها بخواهد به او پول قرض بدهند. هر كسي كه اهل پول قرض دادن باشد در كمك به چنين فردي شك نخواهد كرد. با توجه به اين حرف دكتر فرانكلين كه گفته است: «صداقت بهترين سياست است». فكر نمي كنم سخني بهتر از اين براي درستكاري ايجاد انگيزه كند.

ثروتمند شدن هميشه به معناي موفقيت نيست. مردان ثروتمند بسياري وجود دارند كه بيچاره اند. در حالي كه مردان و زنان درستكار و صادقي هستند كه هيچگاه به اندازه ولخرجي يك هفته افراد ثروتمند پول نداشته اند، اما در حقيقت آنها ثروتمندتر ، توانگرتر و شادتر از هر كسي هستند كه فكرش را بكنيد. در اين ميان كساني هستند كه به خاطر پول يا مقام آزادگي، وجدان و انسانيت را زير پا مي گذارند آنها همان كساني اند كه در ظاهر همه چيز دارند ولي روي آرامش را نمي بينند.

عطش شديد به پول بدون شك منشا تمام شياطين است. اما خود پول اگر به درستي استفاده شود نه تنها ابزاري كارآمد است بلكه مي تواند نسلي را با بركت و نعمت هايش خشنود سازد انسان دارا مي تواند افراد زيادي را خشنود سازد و به رشد انسانيت كمك كند. اشتياق و علاقه براي توانگري و وفور نعمت يك ميل عمومي است و اگر افراد ثروتمند به مسئوليت خود در قبال دارايي هايشان عمل كردند و همچون دوست انسانيت رفتار كردند كسي نمي تواند بگويد آنها قابل ستايش نيستند.

به هر حال در هر جامعه اي افرادي كه از راه درست پول بدست مي آورند يا تجارت مي كنند در رشد فرهنگي و علمي آن جامعه به صورت غير مستقيم سهيم هستند. چون وقتي تمايل كسب پول افزايش مي يابد تجارت و بازرگاني هم رشد مي كند و وقتي داد و ستد رونق مي گيرد علم و هنر است كه در كنار سرمايه اين بازرگانان و سرمايه داران محصولات جديد توليد مي كند و شكوفا مي شود. و در اين ميان سود اصلي را كسي مي برد كه با صداقت و درستكاري به كار خويش ادامه مي دهد.

در پايان بايد بگويم پول را با صداقت خود بدست آوريد و نه از هيچ راه ديگري.

ترجمه: علي يزدي مقدم

هنر پول در آوردن

با داشته های خود خطر کنید!

مردان جوان وقتی که دوره های آموزشی حرفه خود را می گذرانند یا وقتی که مدتی شاگردی می کنند تا در کار خود مهارت کافی بدست آورند به جای آنکه تلاش خود را بیشتر کنند تا پیشرفت بیشتری داشته باشند در بحرانی گیر می کنند که منجر به تنبلی و عقب ماندگی آنها می شود. آنها می گویند: « من کار خود را یاد گرفته ام، و دیگر نمی خواهم برای کسی کار کنم چه فایده ای دارد که کار کنم تجربه بیشتری بدست بیاورم ولی نتوانم خودم از آن بهره ای ببرم؟»

اگر از آنها بپرسی آیا سرمایه لازم را برای اینکار داری پاسخ خواهند داد نه ولی در حال پول جور کردن هستم. وقتی از آنها می پرسی چگونه می خواهیم پول بدست آوری؟ می گویند این محرمانه است ولی به شما می گویم من عمه ای دارم که هم پیر است هم پول دار احتمالاً چند وقت دیگر ارث زیادی به من می رسد ولی اگر این طور هم نشود بالاخره کسی پیدا می شود که چند هزار دلاری به من قرض دهد تا کار خود را شروع کنم و آنگاه کاسبی ام خواهد گرفت و زندگی خوبی خواهم داشت.

هیچ اشتباهی بزرگتر از این نیست که مرد جوانی فکر کند می تواند موفقیت خود را با پول قرضی شروع کند. چرا؟ جواب آن را در سخنان آقای آستور می توانید بیابید که گفته است: « هیچ کاری برای من سخت تر از بدست آوردن اولین هزار دلار نبود ولی بعد از آن بود که میلیون ها دلار را به را بدست می آوردم و ثروت و رفاهی افسانه ای بدست آوردم.» او ادامه می دهد: پول هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه ارزش آن را به تجربه درک کنید. به یک پسر بچه بیست هزار دلار بدهید و کسب و کاری را برایش راه بیندازید بهترین شانس شما این است که او پس از یک سال کل آن پول را از دست بدهد این کار مانند بردن یک بلیط بخت آزمایی است پولی که ساده بدست می آید ساده هم از دست می رود. چون او ارزش آنرا نمی داند. هیچ چیز به اندازه سعی و تلاش ارزش ندارد، بدون خویشتنداری و صرفه جویی، صبر و پشتکار و با پولی که خود بدست نیاورده اید نمی توانید مطمئن باشید که موفق خواهید بود و آنقدر می اندوزید که قرض های خود را هم بپردازید. مردان جوان به جای آنکه به دنبال لنگه کفش مرده باشند باید باید دست به زانوی خود گرفته بلند شوند و کاری انجام دهند. هیچ کس بیچاره تر از کسی نیست که منتظر مرگ ثروتمندی باشد تا بدین ترتیب سرمایه بدست آورد. و هیچ کس خوشبخت تر از کسی نیست که روی پاهای خود ایستاده است و چشم به کمک دیگران ندارد ولی در عین حال چنین ثروتی هم نصیب او می شود. طبق آمار نه نفر از ده نفر از ثروتمندترین افراد جهان همه بچه های فقیری بوده اند که از همان ابتدا توانسته اند با خویشتنداری، صرفه جویی، سخت کوشی و عادات خوب این چنینی شروع کنند و به قله های موفقیت برسند. آنها به تدریج سرمایه خود را جمع کرده اند با پولی که خود جمع آوری کرده بودند سرمایه گذاری کرده اند و در نهایت بهترین راه را برای ساختن رفاه و ثروت پیموده اند. استفان جرارد کار خود را از زمانی که پسر بچه ای بیش نبود در یک کشتی به عنوان خدمتکار شروع کرد وی هنگام مرگ بیش از نه میلیون دلار ثروت داشت. ای. تی. استوارت یک پسر فقیر ایرلندی بود ولی اکنون سالیانه فقط نیم میلیون دلار مالیات بر درآمد می پردازد. جان جاکوب آستور یک بچه کشاورز بود و هنگام مرگ ارزش دارایی او را بیست میلیون دلار تخمن می زدند. کورنلیوس واندربیلت کار خود را با پارو زدن از جزیره استاتن تا نیویورک آغاز کرد و بعد ها یک کشتی بخار به ارزش یک میلیون دلار به دولت وقت پیشکش کرد. و هنگام مرگ ارزش دارایی او را پنجاه میلیون دلار تاخمین می زدند. «برای آموختن هیچ راه همواری وجود ندارد»  شاید این ضرب المثل معادل این است که بگوییم «هیچ راه همواری برای بدست آوردن رفاه وجود ندارد». اما من فکر می کنم برای هر دو راهی هموار وجود دارد. راه آموختن راهی هموار است راهی که دانشجویان در این راه به رشد فکری می رسند و هر روز به ارزش دانسته های خود می افزاید هر چه بیشتر در این راه پیش می روید بیشتر لذت می برید چون می توانید مشکلات پیچیده تری را حل نمایید چون قدرت فکری شما بیشتر شده است این گونه است که انسان توانایی شمارش ستارگان را پیدا می کند می تواند هر اتم را در این دنیای پهناور تحلیل نماید آسمان ها را بشمارد این راه نیست این یک بزرگ راه واقعی است و تنها راهی است که به رفتنش می ارزد.

بنابراین برای بدست آوردن رفاه باید بدون سر و صدا قواعد کار و حرفه خود را مطالعه نمایید و مهم تر از همه درباره مردم اطلاعات بیشتری بدست آورید چون با آنها سر وکار خواهید داشت. هینطور که دانش و مهارت خود را افزایش می دهید تجربه شما هم افزایش خواهد یافت و بیشتر و بیشتر می فهمید آن قوانینی را در می یابید که به شما می گوید چرا آن پسر فقیر ثروتمند و آن پسر ثروتمند هنگام مرگ بدهکار بود.

کسی که از ابتدا همه چیز داشته است بهترین خودرو بهترین مدارس بهترین رستوران ها و... در اختیارش بودند احتیاجی نبوده در صف اتوبوس بایستد برای خواندن کتابی آنرا به امانت بگیرد لازم نبوده برای سیر کردن شکم خود فروشندگی کند  و... او همه چیز را حاضر و آماده داشته است چنین افرادی که پول بی زحمت در دستشان بوده است برای از دست دادن آن شانس زیادی دارند چون آنها مقدار زیادی عادت های بد دارند این عادت ها سلامت، شخصیت و دارایی آنها را همواره تحدید می کند. آنها می خواهند زود پول دار شوند ولی در دنیای واقعی کسب و کار اگر کار خود را خوب بلد باشی هیچ ضمانتی برای زود پول دار شدن وجود ندارد. چه برسد به اینکه بخواهی هنگام شروع کسب و کار موفقیت را لمس کنید. و اینجاست که خویشتنداری و صرفه جویی به کمک کسانی می آید که سختی ها را تحمل کرده اند و اکنون می توانند در برابر سختی ها تاب بیاورند و منتظر دریای نعمت پروردگار بنشینند. آنها می دانند که در کار خود به دیگران برتری دارند و اگر هنوز این برتری را کسب نکرده اند آنقدر می توانند تلاش کنند تا آنرا بدست آورند این تلاش  و پشتکار آنهاست که همه شک و تردید ها را از بین می برد. و این بهترین و قابل اعتماد ترین قیم و سرپرست آنهاست. آنها نیاز به ثروتمندی که پول قرض بدهد یا آنها را حمایت کنند ندارند و طبیعتاً این افراد ثروت و رفاه را جذب خواهند کرد.

ترجمه: علی یزدی مقدم  

مشکلاتت را به دریا بسپار ....

مشکلاتت را به دریا بسپار ....

استراحتگاه (مشکلاتت را به دریا بسپار)

بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش،

محکم بایست

و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن،

هر آنچه که در خود می‌جویی را

در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت.

 

و

 

آنگاه

 

مشکلاتت را به دریا بسپار

 

.

.

.

.

شرمنده تمام خانم ها هم هستیم !! در نوبت بعد آقایان را به آب خواهیم سپرد !



 

يا كافي...


این نیز بگذرد

 

 هرگز تسلیم نشو،

هرگز امیدت را از دست نده                             

همیشه ایمان داشته باش،

زیرا به تو امکان مقابله میدهد

بگذار زمان بگذرد

مثل همیشه ،فقط صبور باش،

رویاهایت به حقیقت می پیوندد.

پس لبخند بزن، زندگــــی توأم با رنج هاست،

بدان که این نیز بگذرد، ونیروی تو افزون می شود.

                                                              

وقت بگذارید



اعتماد به نفس

    خاطره ای از آرون گاندی دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ "ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت"، داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند: شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم.  ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم. یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم.  چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود. وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم."  بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم.  ساعت 5/5 بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود. پدرم با نگرانی پرسید، "چرا دیر کردی؟" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم، "اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم." ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود. مچ مرا گرفت و گفت، "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم." پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی توانستم او را تنها بگذارم. مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم. همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم. غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم.  تصوّر نمیکنم.  از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است قوّۀ عدم خشونت.

استرس رو ول كن

                                                                                                

حرف بزنید یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…

 بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:

 گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…

اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.

 همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.

 آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.

 ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

 فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

 حالامی‌گویم استراحت، یک هو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل شمال…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 

 آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…

 کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…

 مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید

 ورزش قاتل استرس است...

 لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…

 همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

 از من به شما نصیحت…

 پنجم اینکه واقع‌بین باشید:

 ما بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…

   ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست  

خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…

 اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…

 زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…

 هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…خودتان باشید…

  هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:

 مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…

 نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس   درد است…

ترس، استرس می زاید

هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید

 آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…

مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…

 آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

نهم اینکه بخندید:

 همه مشکل دارند…من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…

 یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…

 به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید… به خودتان بخندید…

 دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند

زندگی بهتر

 زندگی بهتر

نحوه ای که روزتان را آغاز می کنید می تواند روی کل آن روز تاثیر بگذارد… هر روز را با یک لبخند، آرامش خیال، خونسردی و قلبی سرشار از قدردانی از خدا آغاز کنید. زندگی یعنی اعتماد کردن به احساسات، استفاده از فرصت ها، درس گرفتن از گذشته و درک اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد.

بیاموزید به همگان احترام بگذارید چون هر کسی درحال مبارزه با کارزار زندگیش است. همه ما مشکلات، گرفتاریها و دغدغه های خود را داریم. اما در ورای آن کشمکشها، ناگفته های بسیاری پنهان است، هم برای من، هم برای شما، هم دیگران.

نردبان موفقیت

 

در این سالها و در طول این راه درسهای زیادی آموخته ام که مهمترین شان را با شما در میان می گذارم. اینها نکات ساده ای به نظر می آیند اما حاصل ۱۸ سال تجربه هستند و با توجه به آنها می توانید سریع تر پله های نردبان موفقیت را طی کنید:

 ۱- صادق باشید

با کارمندانتان، مشتریان خود و مهمتر از همه با خودتان همیشه صادق باشید.

۲- خوش قول باشید

همیشه به وعده هایتان عمل کنید و سر قول خود بمانید. حتی اگر در مورد موضوعات کوچک و پیش پا افتاده باشند. احیاناً اگر نتوانستید به قولی عمل کنید از ته دل عذرخواهی کنید.

۳- با همه با احترام برخورد کنید

لحظات بدی در زندگی همه ما پیش می آید که ممکن است به شخصی بی احترامی کنیم. سعی کنید به راحتی از این موضوع نگذرید و حتماً عذرخواهی کنید.

۴- همیشه وقت شناس باشید، همیشه و همه جا

سعی کنید به زمان تعیین شده برای کارها، جلسات و قرارهای ملاقاتمان متعهد باشید. این مورد یکی از ساده ترین راه ها برای جلب اعتماد دیگران است.

۵- پول قرض نگیرید

۶- بزرگترین، همیشه بهترین نیست

شانزده سال طول کشید تا این مورد را یاد بگیرم.

۷- برای وقت خود ارزش قائل شوید

تنها راهی که بتوانیم دیگران را متقائد کنیم که برای وقت ما ارزش قائل باشند اینست که ابتدا خود به وقت و زمانمان اهمیت دهیم.

۸- سعی کنی همیشه شریک خوبی باشید (چه در کار، چه در زندگی شخصی)

من تمام موفقیتم را مدیون مرد بسیار فوق العاده ای هستم، که در زندگی و کار همیشه همراه من بود.

۹- افراد واقعاً، واقعاً و واقعاً خوب را استخدام کنید

۱۰- بدانید چه زمان می بایست ایده ای را پایان دهید

قبول کنید که همیشه نمی توانید در همه موارد بهترین باشید.

۱۱- هیچوقت از تحولات جدید و یادگیری غافل نشوید

۱۲- ابتدا مشتری های ایده آل خود را انتخاب کنید و سپس ارائه خدمات به آنها را توسعه بخشید.

۱۳- نه گفتن را تمرین کنید

۱۴- همه زمانی ناامید می شوند. شانس دوباره ای به خود بدهید

۱۵- هیچ کس نمی تواند همه چیز را عالی انجام دهد. معایب کارتان را پیدا کنید، آنها را بپذیرید و بر آنها چیره شوید.

۱۶- سعی کنید هیچگاه اسپم نباشید، هیچ جا و در هیچ قالبی

۱۷- همیشه سپاسگزار روزها و کارهایی باشید که به زندگی شما شور و شوق و معنا می بخشند.

۱۸- به خودتان مرخصی بدهید و زمانهایی را به دور از كار بگذرانید.

داشتن کسب و کاری شخصی بسیار جذاب است. من این را به تمامی افرادی که به شغلی احساس خوشایندی دارند توصیه می کنم. به جلو حرکت کنید و درسهای جدید بیاموزید. این سواری کردن آسان نیست. بیخوابی های شبانه و آمادگی برای مواجهه با ترس و ناامنی را می طلبد. ولی در پایان روز هیچ چیز بهتر از داشتن یک زندگی انعطاف پذیر، قابل اعتماد، ترسناک، پر شور و هیجان و شجاعانه شما را راضی نخواهد کرد.

نقل از:http://daneshnamah.net/index.php/psychology/success/198-lessons-i-learned

یک خاطره

دیروز، تنها یک خاطره است. آن را با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش بپذیر و به نرمی عبور کن و فردا فقط یک رویاست، رویایی که باید با برنامه‌ریزی به هدفی ارزشمند تبدیل شود.

To my wife - II - Baleal, Leiria

 

 اما در این لحظه! اگر خوب زندگی کنی، لحظه‌ات را سرشار از تلاش و امید سازی، و در عین‌حال شاد و خوشحال باشی٬ خواهی دید که هر دیروزت خاطره‌ای زیبا خواهد بود و هر فردایت تصویری از امید.پس به این لحظه‌ها خوب بنگر و یادت باشد در گذر لحظه‌ها، آنها را از دست خواهی داد مگر آنکه تلاش، زحمت و شادی را با خود همراه کنی.

نردبان موفقيت

نردبان موفقيت

تفاوت انسانهاي موفق، خلاق و كار آفرين با بقيه افراد تنها در آن است كه اين افراد با پشتكار فراوان و با طي كردن گام به گام سختي ها به افكار خود جامه عمل مي پوشانند تا لذت بر اوج رسيدن را تجربه كنند اما ساير افراد كه از تلاش بي بهره اند در طول زندگي در همان گام اول مي مانند. به همين خاطر است كه تنها 10% از مردم، مالك 90% ثروت و دارايي ها كل دنيا مي باشند. افراد بالاي نردبان بيل گيتس ها و هنري فورد ها هستند و افراد پايين نردبان، شايد من باشم و ...
شما در هيچ كسب و كاري موفق نمي شويد مگر اينكه اعتقاد داشته باشيد آن كسب و كار، بهترين كسب و كار دنياست.
شما بايد قلبتان را در كسب و كار خود بگذاريد و كسب و كار را در قلبتان.

زندگي کوتاه تر از آن است

زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيکنيدد که چطور زندگي
 
 After the Rain, came the Sun.. - Chilliwack, British Columbia

:: به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

صداقت

چگونه عدم صداقت در مذاکرات را تشخیص دهیم
چگونه عدم صداقت در مذاکرات را تشخیص دهیم

بر اساس تحقیقی که توسط لین وان اسول، مایکل براون و دیپاک مالهوترا انجام گرفت، مشخص شد نشانه‌های کلیدی زبان شناسی می‌توانند عدم صداقت را در طول مذاکرات کاری آشکار کنند، خواه این عدم صداقت یک دروغ محض یا حذف عمدی اطلاعات مهم باشد.

می‌خواهید بدانید که آیا کسی به شما دروغ می‌گوید؟  می‌توانید به کمک علائمی چون زیاده گویی، استفاده بیش از‌اندازه از ضمایر سوم شخص و کلمات اهانت‌آمیز در صحبت‌های فرد مقابل به این شناخت دست یافت .
این موارد یافته‌های یک مطالعه تجربی جدید است که زبان فریب را مورد کندوکاو قرار می‌دهد و مشروح آن در مقاله اثر پینوکیو (the Pinocchio Effect) آورده شده است. شاید پرسیده شود که چرا موضوع فریب در تحقیقات کسب و کار مهم است، متخصص مذاکره دیپاک مالهوترا به صورت کنایه آمیزی به این پرسش پاسخ می‌دهد: «از قرار معلوم برخی از افراد در دنیای کسب وکار دروغ گفته و تقلب می‌کنند

مالهوترا، استاد مدیریت بازرگانی در دانشکده مدیریت هاروارد، این مقاله را به همراه دانشیار لین وان اسول و دانشجوی دکتری مایکل براون، هر دو از دانشگاه ویسکانسین- مدیسون تالیف کرده‌اند. مالهوترا می‌گوید: «اکثر افراد تایید می‌کنند که در مذاکرات دروغ گفته‌اند و همه باور دارند که در این مذاکرات به آنها دروغ گفته شده است. اگر ما بتوانیم افراد را تجهیز کنیم تا بتوانند رفتار غیراخلاقی دیگران را تشخیص داده و از آن جلوگیری کنند شاید بتوانیم این وضعیت را بهبود ببخشیم

وان اسول، مولف ارشد این مطالعه می‌گوید: مطالعات پیشین تفاوت‌های زبانی بین اظهارات دروغ و راست را تحلیل کرده‌اند. اما این تحقیق گامی به جلو برداشته تا تفاوت‌های بین دروغ محض و به اصطلاح فریب به واسطه حذف را در نظر بگیرد که مورد دوم اجتناب عمدی از ابراز اطلاعات مهم،  توسط عوض کردن موضوع یا با کم گفتن تا حد امکان است
.
نقل از :http://www.prr.ir/default.aspx

ادامه نوشته

حکومت و زمامداری

▪ شجاعت
امیر المومنین در نامه به مالک اشتر می فرمایند: «به اهل شجاعت بپیوند و آنان را به عنوان کار گزار انتخاب نما.» (قوچانی،۱۳۷۴،ص۱۳۷).
▪ علم ودانش
حضرت علی (ع) در خطبه ۱۷۲ نهج البلاغه می فرماید: «ای مردم همانا سزاوار ترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که توانا ترین آنها بر اجرای امور و دانا ترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.»
▪ قاطعیت
علی (ع) از شک و تردید بی مورد نهی کرده و می فرماید: «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید.»
▪ تجربه کاری
علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «افراد باتجربه را به عنوان کارگزار انتخاب نما.» (قوچانی، ۱۳۷۴،ص۸۲).
▪ استقامت در برابر مشکلات
حضرت علی در این مورد در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری ها و پیش آمد های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت های بزرگ وی را از پا ننشاند.فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی تفاوت نگردد.» (قوچانی،۱۳۷۴،ص۱۳۶).
▪ حسن تدبیر
از مهمترین عوامل فروپاشی سازمانها و دولت ها سوءتدبیر است. علی (ع) می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت روزگار و اوضاع و احوال دولت ها و حکومت هاست. بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن.»
▪ قدرت و توانایی
در نامه ۶۱ به کار گزار نالایق خود کمیل بن زیاد نخعی، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می دهد و او را مورد ملامت قرا ر می دهد.
▪ سعه صدر
علی علیه السلام می فرماید: «سعه صدر ابزار حکومت است و این نشان دهنده اهمیت بسیار زیاد سعه صدر برای مدیران و مسئولان می باشد.
▪ شایستگی و کفایت
علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک در بکارگیری کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند هیچ گونه واسطه و شفاعتی نپذیر مگر شفاعت کفایت و امانت را.»
▪ نظم و انظباط
علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور.»



 

ادامه نوشته

كم خوردن

دو درويش خراساني، ملازم صحبت يكدگر سياحت كردندي، يكي ضعيف بود كه به هر دو شب افطار كردي و آن دگر قوي كه روزي سه بار خوردي. قضا را بر در شهري به تهمت جاسوسي گرفتار آمدند و هر دو را به خانه كردند و درش به گل بر آوردند، بعد از دو هفته معلوم شد كه بي گناهند؛ در بگشادند. قوي را ديدند مرده و ضعيف جان به سلامت برده. در اين عجب بماندند. حكيمي گفت خلاف اين عجب بودي، كه آن يكي بسيار خوار بود، طاقت بي نوايي نداشت، هلاك شد؛ و آن ديگر خويشتن دار بود، بر عادت خود صبر كرد و به سلامت بماند.          حكايت از گلستان سعدي

چو كم خوردن طبيعت شد كسي را              چو سختي پيشش آيد، سهل گيرد

و گر تن پرورست اندر فراخي                    چو تنگي بيند، از سختي بميرد

حكايت مورچه

متن حكايت
مورچه هر روز صبح زود سر كار مي رفت و بلافاصله كارش را شروع مي كرد و با خوشحالي هر روز كار زيادي انجام مي داد. رئيسش كه يك شير بود از اينكه مي ديد مورچه مي تواند بدون سرپرستي بدين گونه كار كند، بسيار متعجب بود. بنابراين سوسكي را كه تجربه بسيار بالايي در سرپرستي داشت و به نوشتن گزارشات عالي شهره بود، استخدام كرد تا اين موضوع را بررسي كند.

اولين تصميم سوسك راه اندازي دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود. او همچنين براي نوشتن و تايپ گزارشاتش به كمك يك منشي نياز داشت. عنكبوتي هم مديريت بايگاني و تماسهاي تلفني را بر عهده گرفت. شير از گزارشات سوسك لذت مي برد و از او خواست كه نمودارهايي كه نرخ توليد

را توصيف مي كند تهيه نموده كه با آن بشود روندها را تجزيه تحليل كند. او مي توانست از اين نمودارها در گزارشاتي كه به هيات مديره مي داد استفاده كند. بنابراين سوسك مجبور شد كه كامپيوتر جديدي به همراه يك دستگاه پرينت ليزري بخرد. او از يك مگس براي مديريت واحد تكنولوژي اطلاعات استفاده كرد.

مورچه كه زماني بسيار بهره ور و راحت بود از اين حد كاغذ بازي افراطي و جلساتي كه بيشتر وقتش را هدر مي داد متنفر بود. شير به اين نتيجه رسيد كه زمان آن فرا رسيده كه شخصي را به عنوان مسئول واحدي كه مورچه در آن كار مي كرد معرفي كند. اين سمت به جيرجيرك داده شد. اولين تصميم او هم خريد يك فرش و نيز يك صندلي ارگونوميك براي دفترش بود. اين مسئول جديد يعني جيرجيرك هم به يك عدد كامپيوتر و يك دستيار شخصي به منظور كمك به برنامه بهينه سازي استراتژيك كنترل كارها و بودجه نياز پيدا كرد.



اكنون واحدي كه مورچه در آن كار مي كرد به مكان غمگيني تبديل شده بود كه ديگر هيچ كسي در آن جا نمي خنديد و همه ناراحت بودند. در اين زمان بود كه جيرجيرك، شير را متقاعد كرد كه نياز مبرم به شروع يك مطالعه سنجش شرايط محيطي وجود دارد. با مرور هزينه هايي كه براي اداره واحد مورچه مي شد شير فهميد كه بهره وري بسيار كمتر از گذشته شده است.

بنابر اين او جغد كه مشاوري شناخته شده و معتبر بود را براي مميزي و پيشنهاد راه حل اصلاحي استخدام نمود. جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با يك گزارش حجيم چند جلدي باز آمد. نتيجه نهايي اين بود: «تعداد كاركنان زياد است».

حدس مي زنيد اولين كسي كه شير اخراج كرد چه كسي بود؟

مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگيزه اش را نشان داده و نگرش منفي داشت.

کتاب

ملتی که کتاب نمیخواند

باید تمام تاریخ را تجربه کند...

 

اينجا سلف سرويس است

وي كه تا آن زمان هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود. اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمتها كوچكترين توجهي به اوندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده مي كردكساني كه پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وي با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: " من حدود بيست دقيقه است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي مي شوند؟

مرد با تعجب گفت: " ولي اينجا سلف سرويس است" سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي كه غذاها به مقدار فراوان  چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سيني برداريد هر چه مي خواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد! "

امت فاكس كه قدري احساس حماقت مي كرد، دستورات مرد را پي گرفت اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگي هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي كه اغلب ما بي حركت به صندلي خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتري دارد كه هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم برگزينيم.

  وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد به دليل آنست كه شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد

 

 

امید

شیطان از کار خود دست می کشد...

می گویند روزی شیطان تصمیم گرفت که از کار خود دست بکشد، بنابراین اعلام کرد که می خواهد ابزارش را به قیمتی مناسب به فروش بگذارد. پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی، نفرت، ترس، خشم، حسادت، شهوت، قدرت طلبی و غیره می شد.
اما یکی از این ابزار، بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود که آن را به قیمت ارزان بفروشد. کسی از او پرسید : این وسیله گران قیمت چیست؟ شیطان گفت:این نومیدی و افسردگی ست.
پرسیدند : چرا این همه گران است؟
شیطان گفت : زیرا این وسیله برای من بیش از این ابزار دیگر مؤثر بوده است. هرگاه سایر وسایلم بی اثر می شوند، تنها با این وسیله می توانم قلب انسان ها را بگشایم و کارم را انجام دهم. اگر بتوانم کسی را وادارم که احساس ناامیدی، یأس، دلسردی، مطرود بودن و تنهایی کند، می توانم هرچه که می خواهم با او بکنم. من این وسیله را روی همه ی انسان ها امتحان کرده ام و به همین دلیل این همه کهنه است.

راست گفته اند که شیطان دارای دو ترفند اساسی ست که یکی از آنها دلسرد کردن ماست، به این ترتیب برای مدنی نمی توانیم مفید باشیم.
ترفند دیگر تردید افکندن در دل ماست تا ایمانمان نسبت به خدا و خودمان ضعیف شود.
پس مراقب این دو ترفند باشیم!            
برگرفته از: کتاب از آن سوها

مفهوم زندگی:

واقعا مشکل خيلي از ما انسانها اين است که:

همانقدر که مسخره مي کنيم احترام نمي گذاريم
همانقدر که اشتباه ميکنيم تفکر نميکنيم
همانقدر که عيب ميبينيم برطرف نمي کنيم
همانقدر که از رونق مي اندازيم رونق نمي بخشيم
همانقدر که کينه به دل مي گيريم محبت نمي کنيم
همانقدر که حرف ميزنيم عمل نمي کنيم
همانقدر که مي گريانيم شاد نميکنيم
همانقدر که ويران ميکنيم آباد نميکنيم
همانقدر که کهنه ميکنيم تازگي نمي بخشيم
همانقدر که دور ميشويم نزديک نمي کنيم
همانقدر که آلوده ميکنيم پاک نميکنيم

هميشه ديگران مقصرند ما گناه نميکنيم

پس بیاید به زندگی به مفهوم دیگر نگاه کنیم

مفهوم زندگی:  

  زندگی موهبت است ، بپذیرش

زندگی زیبایی است، تحسینش کنید

زندگی اندوه است ، با آن روبرو شوید

زندگی تکاپوست، به آن تن دردهید

زندگی شادمانی  است ،با آن نغمه را سر دهید

زندگی تعهد است ، به آن وفا کنید

زندگی مصیبت است ، بر آن غلبه کنید

زندگی گرفتاری است ، تحملش کنید

زندگی راز است ، کشفش کنید

زندگی لذت است ، از آن بهره ببرید

زندگی امید است ، آرزویش کنید

زندگی سفر است ، به پایانش برسانید

زندگی مسئله است ، حلش کنید

زندگی هدف است ، به دستش آورید

زندگی بازی است ، با آن بازی کنید

زندگی نبرد است، جرات مقابله با آن را داشته باشید