تصویری از
یک شخصیت سالم م
برای آنکه انسان کار آمدی
باشید و از تمام توانایی های خود بهره بگیرید ، فقط کافی است تصمیم بگیرید. یک
شخیصت سالم در همه ی جنبه های زندگیش ، توانایی مرموزی در خلاقیت دارد. او از هر
جهت ، چه اقتصادی ، چه اجتماعی ، به افراد عادی شبیه است. او را نمی توان در یک ردیف
شغلی ، محدوده ی جغرافیایی و یا سطح مالی و فرهنگی خاصی جستجو کرد یا با نگاهی
گذرا و اجمالی شناخت و یا با معیارهای ارزیابی دیگران سنجید.
ممکن است فقیر ، غنی ، مرد ،
زن ، سیاه یا سفید باشد. اگر مایلید او را بشناسید باید به سخنانش گوش فرا دهید و
رفتارش را زیر نظر بگیرید تا شاهد صحنه ها زیر باشید...
آنچه در درجه ی اول
نظرتان را جلب می کند این است که شاهد شخصیتی خواهید بود که تقریبأ همه چیز زندگی
را دوست دارد و تقریبأ آماده ی انجام دادن هر کاری است. او مشتاق زندگی است و هر
آنچه که بتواند از زندگی طلب می کند. پیک نیک ، فیلم ، کتاب ، ورزش ، شهر، مزرعه ،
حیوانات ، کوه ها و تقریبا همه چیزرا دوست دارد. وقتی در کنارش هستید متوجه خواهید
شد که از آه و ناله ، گله و شکایت و نق زدن و افسوس خوردن خبری نیست.
اگر باران ببارد
آن را دوست دارد ، اگر هوا گرم باشد یا در ترافیک گیر کند به جای غر زدن به
استقبالش میرود. حتی اگر روزی از خواب برخیزد و ببیند مثلأ بینی یا بازوانش کج و
کوله شده ، ناله و تضرع سر نمی دهد. از ظاهر و قیافه ی خود خشنود است. اگر قدش
بلند یا کوتاه است مسأله ای نیست. اگر سرش طاس است عیبی ندارد. هیچ گاه تلاش نمی
کند با آراستن خود معایب ظاهری اش را بپوشاند. اگر سالهای زندگیش را پی بگیرید
مشاهده خواهید کرد که همیشه خرسند و خشنود بوده است و هیچ گاه در آرزومندی به سر
نمی برده است.
او مانند کودکی دنیا را بدون
ظواهرش پذیرفته و از گردش روزگار لذت می برد. به سادگی با شرایط روزگار سازگار است
و توانایی عجیبی در پذیرفتن و لذت بردن از همه چیز دارد. اگر از او بپرسید چه چیز
را دوست ندارد به سختی پاسخی برای دادن دارد. اگر باران بر سرش ببارد طبع و ذوقش
اجازه نمی دهد که از آن بگریزد ، چرا ؟ چون باران را چیزی زیبا و هیجان انگیز می
انگارد و میل دارد بارش آن را یک بار دیگر تجربه کند و حتی گذر از معابر گل آلود
ناشی از باران و شنیدن صدای شلپ شلپ آن را به عنوان جزیی از زندگی می پذیرد.
گربه ، خروس ، کرم و هر
جانوری برایش دوست داشتنی است. نمی توانید اشیاء ، رویدادها ، مردم و کارهایی را
نام ببرید که دوست نداشته باشد. مسلمأ بیماری ها ، میکروب ها ، خشکسالی ، سیل ،
گرسنگی و نظایر آن را با آغوش باز نمی پذیرد ، اما از طرفی هم حاضر نیست یک لحظه
وقت خود را صرف شکوه ، شکایت و آرزو کند که ای کاش اوضاع و احوال طور دیگری بود.
اگر وضعیت نا مطلوبی باید برچیده شود ، با تمام قوا برای ریشه کن کردنش تلاش می
کند ولی در عین حال تمام لحظات حال را واقعأ زندگی می کند و از آن لذت می برد.
او دوستدار زندگی است و از هر
حیث خود را در آن غرقه می کند. فردی سالک و جستجوگر است و به همین دلیل کارهای
روزمره و عادی را رها می کند ، تن به ماجرا می سپارد و با ایجاد درگیری های تازه ،
تجربه های جدیدی را کشف می کند. او از اینکه رویداهای گذشته ی زندگیش موفق نبوده
احساس گناه نمی کند ، او پذیرفته است که انسان جایز الخطاست ، بنابراین سعی می کند
از رفتاری که او را از سازنده بودن باز میدارد پرهیز کند.
هرگز با اندیشه ی اینکه ای کاش فلان کار را میکرد و یا
نمیکرد خود را ملامت نمی کند و گریه و زاری سر نمی دهد. به بیانی دیگر او از قید و
بندها و اجبارهای گذشته آزاد است و با گفتن عباراتی نظیر « چرا این کار را اینطور
انجام ندادی » و یا « آیا از این کارت خجالت نمی کشی » موجب نمی شود دیگران احساس
گناه کنند. او با چشم سوم خود که در باطنش نهفته است ، به خوبی مشاهده می کند که
پشیمان شدن از رویدادهای گذشته نه تنها چیزی را عوض نمی کند ، بلکه موجب می شود که
تصویری که شخص از خود در ذهنش دارد ، ضعیف و نا توان و فرسوده جلوه کند.
او می داند که تنها ،
آموختن از نارسایی و ناملایمات گذشته است که در وضعیت وقایع در آینده تأثیر مثبت
می گذارد. هرگز نگران و مضطرب نیست و با رویدادهای نا مطلوبی که موجب دلواپسی و به
جنون کشاندن بعضی افراد است ، با ملایمت و نرمی برخورد می کند. در شرایطی که افراد
عادی از کوره در می روند و منفجر می شوند ، او تنها به لبخندی اکتفاء می کند و با
عوض کردن موضوع به آرامی از آن می گذرد. چنین است که در بسیاری موارد ، رویدادهایی
که مردم عادی را به شکل ترحم آوری آزرده و ناراحت می کند بر شخصیت های سالم بی
تاثیر است و بی سر وصدا و با ترفندهای خاص نا دیده انگاشته می شود.
او یک صافی در ذهن دارد
که از ورود احساسات نا مطلوب به ذهن خودداری می کند به ذهن جلوگیری می کند و به
همین دلیل هرگز آلت دست و قربانی احساسات و هیجانات منفی نمی شود و اصولأ چنین
چیزهایی در زندگیش مفهومی ندارد. البته منظور این نیست که همیشه خونسرد و بی تفاوت
است ، بلکه هیچ گاه مایل نیست یک لحظه از زمان حال را به خاطر چیزهایی که در آینده
روی می دهد و هیچ کنترلی بر آنها ندارد ، با نگرانی سر کند. او بیشتر به زمان حال
می اندیشد ، گویی دارای یک چراغ خطر باطنی است که هر زمان نگرانی از آینده به
سراغش می آید ، این چراغ روشن می شود و به او هشدار میدهد که فقط باید نگران اکنون
باشد و دست از این گمان بردارد که دقایقی از زندگی جاری را به آینده ای موهوم ،
ناگوار سازد. به بیانی دیگر او این توانایی را در خود سراغ دارد که به جای گذشته و
یا آینده فقط در زمان حال زندگی کند.