انواع قرارداد ها
آشنایی با انواع قرارداد ها بصورت فشرده
1 - قرارداد های کلید در دست یا کلید گردان turn – key contracts
واگذاری مسئولیت طرح واجرا به پیمانکار تا مرحله بهره برداری بدون نهاد دستگاه نظارت با قیمت های مشخص
2 - قرارداد های طرح و ساخت design – build contracts
واگذاری مسئولیت طرح واجرا به پیمانکار با اختلاف اینکه طراحی اولیه توسط کارفرما صورت پذیرفته است
3 - قرارداد های طراحی و مدیریت ( DM ( design Managemen
واگذاری مسئولیت مدیریت طرح واجرا مشابه قراردادهای مدیریت طرح ( عامل چهار )
4 - قرارداد های پیمان مدیریت ( MC ( Management Contracting
واگذاری کلیه اختیارات کارفرمایی به پیمانکار در حوزه طراحی ،اجرا ،مالی وفنی با در نظر گرفتن حق الزحمه ثابت یا درصدی
5 - قرارداد های مدیریت اجرایی ( CM ( Construction Management
واگذاری مسئولیت انجام امور اجرایی به پیمانکاران ساخت
6- قرارداد با قیمت کلی Lump Sum contracts
عقد قرارداد اجرایی با قیمت ثابت بر اساس مشخصات فنی تعریف شده از قبل
7 - قرارداد های فهرست بهایی Unit Price Contracts
عقد قرارداد اجرایی بر اساس فهرست بهای مشخص
8 - قرارداد های با حق الزحمه مقطوع Cost Plus Contracts
عقد قراردادهای انجام کار با حق الزحمه درصدی روی هزینه های تمام شده بصورت :
هزینه به علاوه درصد ثابت برای حق الزحمه
Cost Plus Fixed Percentage
هزینه به علاوه حق الزحمه ثابت ( مقطوع )
Cost Plus Fixed Free
هزینه به علاوه حق الزحمه درصدی متغیر
Cost Plus Variable Percentage
هزینه بر اساس بر آورد مطلوب
Target Estimate
9 - قرارداد های اجرایی با قیمت تضمین شده
Guaranteed maximum price
عقد قراردادهای سقف مشخص و کنترل شده هزینه علی رغم تعریف مشخصات فنی ثابت
10 - قرارداد های مهندسی ، تدارک و اجرا
(EPC ( Engineering Procurement Construction
عقد قراردادهای انجام مراحل مختلف پروژه اعم از طراحی ومهندسی ، تدارک وتامین کالا، تجهیزات ومصالح ، انجام عملیات اجرایی ، نصب وراه اندازی بصورت توامان وبا شرایط خاص که می تواند به روش های زیر هم صورت گیرد :
مهندسی ،تدارک کالا وتجهیزات (EP ( Eng .procurement
مهندسی ،تدارک ، مدیریت اجرا (EPCM ( E.P.Const.Manage
مهندسی ،تدارک ، اجرا ونصب ( EPCI ( E. P. Cons. Install
مهندسی ،تدارک ونظارت اجرا ( EPCS ( E.P.Cons. Supervi
مهندسی ،تدارک و برنامه ریزی ساخت ( EPMS( E.P.Manaufa.Sched
مهندسی ،تدارک و برنامه ریزی تولید ( EPPS( E.P.Production .Sch
11 - قرارداد های بیع متقابل Buy _ Back Contracts
عقد قرارداد با سرمایه گذاری سرمایه گذا رخارجی و مفاصا حساب سرمایه گذار از طریق کالا وخدمات تولیدی پروژه
12 - قرارداد های واگذاری امتیاز ( Bot ( Build Operate Transfer
واگذاری امتیاز سرمایه گذاری ، طراحی ، اجرا ، بهره برداری ، فروش محصولات و باز پرداخت هزینه ها و نهایتا واگذاری پروژه در شرایط مطلوب به طرف ، به صورت های :
ساخت ، بهره برداری و واگذاری BOT
ساخت ، مالکیت ، بهره برداری و واگذاری BOOT
طراحی ، ساخت ، بهره برداری DBO
طراحی ، ساخت ، بهره برداری و واگذاری DBOT
ساخت ، مالکیت ، بهره برداری BOO
ساخت ، واگذاری ، بهره برداری BTO
طراحی ، ساخت ، تامین منابع ، بهره برداری DBFO
اجابت دعا
روزی ابراهیم ادهم از بازار بصره عبور می كرد. مردم اطراف او را گرفتند و گفتند یا ابراهیم ، خداوند در قرآن می فرماید: «مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم» ما دعا می كنیم اما دعای ما اجابت نمی شود!
ابراهیم گفت: ای مردم بصره علت آن 10 چیز است :

1 ـ خدا را شناختید ، ولی حق او را ادا نكردید.
2 ـ قرآن را می خوانید ، ولی عمل نمی كنید.
3 ـ ادعای محبت رسول خدا را دارید در حالی كه با اولاد او دشمنی می كنید.
4 ـ ادعای دشمنی با شیطان دارید و حال آن كه در عمل با او موافقید.
5 ـ می گوئید بهشت را دوست داریم ، اما برای رسیدن به آن عملی انجام نمی دهید.
6 ـ اظهار ترس از جهنم می كنید ، ولی خود را در آن انداخته اید .
7 ـ مشغول عیبگویی مردم شدید و از عیب خود غافل ماندید .
8 ـ ادعای بیزاری از دنیا دارید ولی در جمع آن حرص می ورزید .
9 ـ اعتقاد به مرگ و قیامت دارید ، ولی خود را آماده نكردید.
10 ـ مردگان را دفن می كنید ، ولی از مرگ آنها عبرت نمی گیرید .
وداع با ماه رمضان

آنكه تو را شكر كند، شكرش كنى؛ در صورتى كه خودت آن شكر را به او الهام فرمودهاى، و هر كه تو را
اینگونه باشیم
شخصیت:
1- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد.
2- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
3- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
4- خیلی خود را جدی نگیرید.
5- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید.
6- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
7- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد.
8- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
9- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
10- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
11- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند.
12- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..
13- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
زندگی:
14- کارهای مثبت انجام دهید.
15- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
16- عشق درمانگر هر چیزی است.
17- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
18- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه
حضور پیدا کنید.
19- مطمئن باشید که بهترین هم میآید.
20- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
21- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
آهنگري بود
دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد: تو چگونه مي تواني خدايي را كه رنج و بيماري
نصيبت مي كند دوست داشته باشي؟
آهنگر سر به زير آورد و گفت : وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار
مي دهم. سپس آنرا روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد.اگر به صورت دلخواهم
درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود اگر نه آن را كنار مي گذارم. همين موضوع باعث شده است
كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!

دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان
سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین»
خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودىهایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من
راهى و قرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه، اى برآورنده حاجتهاى جویندگان!
بنده ای از بندگان خدا
دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ،
اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش
به سراغ تو خواهد آمد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش
مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او
تجلی یافت .
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان،
بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به
خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن
طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به
مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی
جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت
. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی
پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار
کردی؟
جوان گفت:
اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در
خانه ام آورد ،
چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه ی خویش ببینم؟
بیایید در این شبها با بندگی خداوند رضایت پادشاه عالم امام زمان را برای
خود خریدار شویم
اعتماد به نفس
2. هدف خود را دنبال می کنند و به حرف دیگران توجهی ندارند.
3. از خودشان درک واقعی دارند و همیشه معقولانه برخورد می کنند.
4. خودشان را در هر حال موفق میدانند و به رشد و پیشرفت می اندیشند.
5. اهداف جدید طرح ریزی می کنند، به آینده می نگرند و فقط گذشته برای آنها، تجربه است.
6. تفکر آنها منفی نیست و در همه امور طرف مثبت را می بینند.
7. در هر موقعیتی می دانند چه رفتاری از خود بروز دهند. بی جهت رفتارهای احساساتی از خود روز نمی دهند.
8. در بین افراد احساس آرامش بیشتری دارند، چون خودشان را از دیگران کمتر نمی دانند.
۹. دو رنگی کمتر دارند و صادقانه برخورد می کنند.
۱۰. هرگاه خوشحال هستند، دیگران را در شادیشان شریک می کنند.
۱۱. آنها برای موفقیت خود از دیگران کمک می گیرند و نابودی دیگران را موفقیت خود نمی دانند.
دلنوشته
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد...! عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد، پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛ محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود..
توباخودببرتوشه خویشتن
پادشاه سه وزیرش را فراخواند تا شخصا کیسه ای برداشته و به باغ قصر رفته و آنرا با میوه ها و محصولات تازه پر کنند
وزیر اول با نیت راضی کردن شاه، بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرد
وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد. خوب و بد را از هم جدا نمی کرد
و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.
وقتی وزیران نزد شاه آمدند ، به سربازانش دستور داد ، سه وزیر را با کیسه اش در محلی دور بدون آب و غذا برای مدتی زندانی کنند
………………….
سه ره پيداست
وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى... بقره 197
|
|
سه راهي زندگي
راه اول از انديشه ميگذرد، اين والاترين راه است.
راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است.
و راه سوم از تجربه ميگذرد اين تلخترين راه است.
شب قدر نزدیک است
در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوختهای و جان عطشناک مزرعهای فرو میافتد
و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد

سخن عالمانه تكلموا فى العلم تبين اقداركم .:عالمـانه سخـن گـوييـد تـا قـدر شمـا روشـن گـردد
دو پديده خطرناك اهلك النـاس اثنـان : خـوف الفقـر و طلب الفخر.
دو چيز مـردم را هلاك كـرده: تـرس از نـدارى و فخـر طلبى
نگهبانان انسان
آدمـى را هميـن دژ بـس كه كسـى از مـردم نيست, مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبانهاست كه او را نگه مـى دارند كه به چاه نيفتـد, و ديـوار بر سرش نريزد , درنده اى آسيبـش نرساند, چـون مـرگ او رسـد او را در برابـر اجلـش رها سازنـد.
زيركى به هنگام فتنه
هنگام فتنه چون شتر دوساله باش كه نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند.
ناتوان .ناتوان ترين مردم كسى است كه توان به دست آوردن دوستان را ندارد, و ناتوان تر از او كسـى كه دوستـى به دست آرد و او را از دست بـدهـد.
رابطه با خدا
آن كــه ميان خـود و خدا را اصلاح كنـد, خـدا ميان او و مـردم را اصلاح مـى كند و آن كه كار آخرت خـود را درست كند, خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خـود بـر خـويشتـن واعظى است خـدا را بـر او حـافظى است.
پايان ناگوار گناه :به ياد آريـد كه لذتها تمام شـدنـى است و پـايان ناگـوار آن برجاى ماندنى

پاهای مصنوعی
اسکار پیستوریس، دونده ای از آفریقای جنوبی، با پاهای مصنوعی اش در المپیک لندن شگفتی ساز شد.
پس انداز زمان
15 جمله در مورد این که چطور زمان را پس انداز کنیم؟
1- بدترین نوع هدر دادن وقت انجام کارهای غیر ضروری به بهترین شیوه ی ممکن است.
2- انجام کاری که واقعا از آن لذت می بریدرمز عملکرد عالی است.
3- همیشه از خود بپرسید: با ارزش ترین استفاده ای که هم اکنون از وقتم می توانم بکنم چیست؟
4- برای به ثمر رساندن کار زمان لازم است ، شما چطور از زمان استفاده می کنید؟
5- مدیریت زمان وسیله ای است که می تواند شما را از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید برساند.
6- اگر به شما بگویند فقط شش ماه دیگر زنده خواهید ماند وقت خود را چگونه صرف خواهید کرد؟
7- قانون حد توانایی می گوید: همیشه برای انجام ضروری ترین کارها وقت کافی وجود دارد.
8- برای اولویت بندی کارها ، باید نتایج هر کدام از آنها را دراز مدت در نظر گرفت.
9- برای مدیریت زمان باید خوش بختی را هدف اصلی زندگی قرار داد.
10- با وقت خود مثل پول رفتار کنید.
11- زندگی شما زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید.
12- پیشرفت های جزئی در استفاده ی بهتر از وقت ، دگرگونی های اساسی در زندگی ایجاد می کند.
13- هنگام کار کردن وقت تلف نکنید.
14- استفاده از وقت ، ضروری است. هر کاتری نیاز به صرف مقداری وقت دارد.
15- بی وقفه کار کنید و از خودتان بیشتر مایه بگذارید.
ذکر خدا
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ» (۱) مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و کفران نورزید.

ذکر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی که در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاکی
است که سرچشمه تمام خوبیها و نیکها میباشد و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن
میسازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشکلات و سختیها او را تنها نمیگذارد.
روز تولد
http://saberkhatiri.com

معجزه
ايكر كاسياس ۲ ساعت و نيم در آن مدرسه مى ماند تا تك تك بچه هاى بيمار آن مدرسه به او پنالتى بزنند و ...؟
خداوند همه چیز می شود
اما بقدر فهم تو کوچک می شود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده می شود
و بقدر ایمان تو کارگشا می شود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می شود
و به قدر دل امیدواران گرم می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسر ماندگان را همسر می شود
عقیمان را فرزند می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می خورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید
که در خدایی خدا یافت نمی شود؟
که به شیطان پناه می برید؟
که در عشق یافت نمی شود
که به نفرت پناه می برید؟
که در حقیقت یافت نمی شود
که به دروغ پناه می برید؟
که در سلامت یافت نمی شود
که به خلاف پناه می برید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید؟! نقل از سایت : پزشک ایران زمین
اگر سفر نكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به ندا های زندگی گوش فرا ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردۀ عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن !
امروز مخاطره كن !
امروز كاری كن !
پابلو نرودا
اسکندر
پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به
او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:
((من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید)).
فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته
الکساندر گفت: ((اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.))
((ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد،
مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.))
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند.
اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت.
فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت.
((پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد.
اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:
((من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند:
که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال مرگ نجات دهند.
بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان،
این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.
و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد،
می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.))
آخرین گفتار الکساندر:
((بدنم را دفن کنید، هیچ مقبره ای برایم نسازید،
دستانم را بگذارید بیرون باشد تا اینکه دنیا بداند شخصی که چیزهای خیلی زیادی بدست آورد
هیچ چیزی در دستانش نداشت زمانی که داشت از دنیا می رفت.))
گنجشک
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک
می شد و بر می گشت
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می
کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد
است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام چه کردی؟
که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو
پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .
*****

و خوشا به حال گنجشکان سرفراز
تلقين
قدرت خارق العاده تلقين
می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد
وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال اينکه استاد
آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل
آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر
نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها
را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود
تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً
آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.
برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد
بار الهي
پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا ميدارد؟
پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر ميبريد …
و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي ميگذرانيد…
اينكه شما سلامتي خود را فداي مالاندوزي ميكنيد…
و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مينماييد…
اينكه شما به قدري نگران آيندهايد كه حال را فراموش ميكنيد،
در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را…
اين كه شما طوري زندگي ميكنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد…
و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر ميگيرد كه گويي هرگز زنده نبودهايد…
سكوت كردم و انديشيدم،
در خانه چنين گشوده، چه ميطلبيدم؟ بلي، آموختن…
پرسيدم: چه بياموزم؟
پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نميكشد
…
ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است…
بياموزيد كه هرگز نميتوانيد كسي را مجبور نماييد تا شما را دوست داشته باشد،
زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينهاي از كردار و اخلاق خود شماست
…
بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايي كه هر يك از شما…
به تنهايي و بر حسب شايستگيهاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار ميگيرد…
بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعفها و نقصانهاي شما آشنايند
وليکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند…
بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نميدهد،
بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست…
بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بيمهري كه نسبت به شما روا ميدارند…
مورد بخشش خود قرار دهيد اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد…
بياموزيد كه كه دونفر ميتوانند به چيزي يكسان نگاه كنند…
ولي برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود…
بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد،
تنها هنگامي كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد، راضي و خشنود باشيد...
بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواستههاي كمتري دارد…
به خاطر داشته باشيد كه مردم گفتههاي شما را فراموش ميكنند،
مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولي
هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود…
براي کساني که برايتان ارزشمند هستند و دوستش داريد ،
اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد،
هيچ حادثه ناخوشايندي براي شما رخ نخواهد داد،
شما تنها اين فرصت را که به دنياي شخص ديگري بدهيد...
و با اين مطلب روشنايي بيشتري به مسير زندگي او ببخشيد،




