۲9 راز مديريتي

۲9 راز مديريتي جك ولش

جك ولش در سال 1928 در آمريكا به دنيا آمد. كارشناسي مهندسي شيمي را از دانشگاه ام.آي.تي و كارشناسي ارشد و دكتراي همان رشته را از دانشگاه ايلي نويز گرفت. وي پس از طي مراحل مختلف مديريتي در بخشهاي مختلف شركت جنرال الكتريك، در سال 1980 در 45 سالگي به عنوان نوزدهمين مديرعامل شركت 120 ساله جنرال الكتريك به كار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جديدي را در شركت آغاز كرد و به كاركنانش دستور داد همه وقت هــدردادن هاي ديوانسالارانه و بودجه بنديهاي فريبنده را كنار بگذارند. وي سپس با كوچك سازي شركت به استفاده از انديشه تمامي كاركنان در بهبود فعاليتهاي شركت دست زد. اين فعاليتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سيگما و ورود به حوزه فعاليتهاي شبكه اي سبب شد كه سهام 100 دلاري شركت در ابتداي شروع به كار او به بيش از دو هزار دلار برسد و درنتيجه سود سالانه 27 ميليارد دلاري سهام به 80 ميليارد دلار و دارايي 25 ميليارد دلاري به 400 ميليارد دلار افزايش يابد. جك ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الكتريك كه 20 سال آخر آن در بالاترين پست اجرايي (مديرعاملي) سپري شد الگوي موفقي از آينده نگري و فداكاري و تدبير و مسئوليت را در مقابل مديران در سطح جهان قرار داد و خود را شايسته نامزدي مدير برتر قرن بيستم كرد.

 

ادامه نوشته

زندگی

زندگي زيباست

زندگي زيباست ، طبيعت سرسبز زيباست ، درخشش ستارگان زيباست ...ولي اينها به تنهايي زيبا نيستند زندگي زيباست چون مرگ انسان را به ياد خوب زندگي کردن مي اندازد ، طبيعت سرسبز زيباست چون بيابان انسان را به ياد سرسبزي و نشاط مي اندازد ، درخشش ستارگان زيباست چون آسمان پور دود انسان را به ياد شبهاي پر ستاره مي اندازد ... ولي از همه اينها زيبا تر تلاش است . The Chill Of Autumn - Chisinau, Chisinau

چون انسان را براي رسيدن به زيبايي ها به حرکت در مي آورد ، پس زشت بايد باشد تا زيبايي در ذهن آدمي معني پيدا کند و هدفي باشد براي آدمي تا با تلاش خود به زيبايي ها برسد

زيبايي که قسمتي از وجود آدمي است .

دعا


(سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری و ارحَمْ ضعفی

و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین))


ترجمه:منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است.

 غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن

و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان.

عکسی از یک شهید

صاحب این عکس معروف، هنوز به وطن بازنگشته است

 

سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگ‌ها، سایت‌ها و حتی بر

 دیوارهای شهرها می‌بینیم. عکس شهیدی که با لباس بارانی آبی خود و کلاهی که به گفته

 مادرش او برای فرزندش بافته است، از مظلومیت شهدایمان در دل صحراهای جنوب سخن می‌گوید.

 به گزارش ایسنا، هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود بدنیا آمد. این نوجوان

 بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش

هیچگاه بازنگشت. همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تیر می‌گویند یادآور می‌شوند

 که هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در

کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند،

آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پیکر هادی نبود.

 تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پیکر شهید هادی ثنایی‌مقدم چه آمده است؟. عده‌ای می‌گویند

احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پیکرش خورده و او را در زیر خاک پنهان کرده و همین امر باعث شده

است که آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.

 سال‌ها از این ماجرا گذشت و از هادی تنها یک مزار خالی در شهرمان باقی ماند. در یکی از روزها مادر

شهید به زیارت مزار فرزندش به گلزار شهدا می‌رود و پس از دعا و فاتحه از جای خود بلند می‌شود.

 ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنایی‌مقدم

به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این

هادی منه... .

 خانواده‌های شهدای حاضر در گلزار شهدا دور او جمع می‌شوند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده

 است. مادر شهید به سمت مسئول نمایشگاه می‌رود و می‌گوید این عکس را از کجا آورده‌اید؟، چه

 کسی این عکس را گرفته است؟ آنها نمی‌دانستند صاحب این عکس و عکاس آن کیست. اما مادر

شهید می‌گوید: این هادی منه... من با دستان خودم این کلاه را برای او بافتم. این هادی منه...

 

کنترل نفس

 

نفس خود را کنترل کنید .به هرچه که میخواهید میرسید

اره ،تعجب نکن.این کوچکترین چیزیست که میتونی مقابلش ایستادگی کنی

همیشه انسانهائی میخواهند با نابود کردن شما یک انسان را از صحنه رقابت علم در این دنیا کم کنند.

.انها با نگاه به نفس شما  شما را از صحنه بر میدارندواز هیچ چیز نمیگذرندحتی تعداد کثیری با

 راه اندازی وبلاگ ها و وبسایتهای نا مساعد و با هدف نابودی شماتوسط انها به اهداف شوم خود

میرسند .بیائید با پرداختن به علم انها را در هم گره بزنیم..

کسانی که  یکی از هدف انها :وابستگی علمی ما به انان است

آنگاه که افسار ما به دست انها میافتد  .هرچه که میگویندومیخواهند باید گوش کنیم

خدا آنروز را نیاورد...

نمازهم میتواند در این مبارزه بزرگ که شوخی بردار هم نیست کار شما را روانتر کند.

ذکر خدا

  «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ» (۱) مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و کفران نورزید.



ذکر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی که در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاکی

است که سرچشمه تمام خوبی‌ها و نیک‌ها می‌باشد و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن

می‌سازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشکلات و سختی‌ها او را تنها نمی‌گذارد.

تنهايي...

تنهايي...

 يكي بود ،  يكي نبود .

يك مرد بود ، كه تنها بود . يك زن بود كه او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه مي كرد و غمگين بود . مرد به آسمان نگاه مي كرد و غمگين بود . 

خدا غم آنها را مي ديد و غمگين بود .

خدا گفت :

شما را دوست دارم. پس همديگر را دوست بداريد و با هم مهربان باشيد .

مرد سرش را پايين آورد ، مرد به آب رودخانه نگاه كرد و در آب زن را ديد . زن به آب رودخانه نگاه ميكرد ، مرد را ديد.

خدا به آنها مهرباني بخشيد وآنها خوشحال شدند .

خدا خوشحال شد و از آسمان باران باريد .

مرد دستهايش را بالاي سر زن گرفت تا زير باران خيس نشود .  زن خنديد .

 

 

خدا به مرد گفت  به دستهاي تو قدرت مي دهم تا خانه اي بسازي و هر دو در آن آسوده زندگي كنيد.

مرد زير باران خيس شده بود . زن دستهايش را بالاي سر مرد گرفت .  مرد خنديد .

خدا به زن گفت  به دستهاي زيباي تو همه ي زيباييها را مي بخشم تا خانه اي را كه او مي سازد ، زيبا كني .

مرد خانه اي ساخت و زن خانه را گرم و زيبا كرد . آنها خوشحال بودند .

خدا خوشحال بود .

 

يك روز ، زن پرنده اي را ديد كه به جوجه هايش غذا مي داد . دستها يش را به سوي آسمان بلند كرد تا پرنده ميان دستهايش بنشيند .  اما پرنده نيامد . پرواز كرد و رفت و دستهاي زن رو به آسمان ماند . مرد او را ديد . كنارش نشست ودستهايش را به سوي آسمان بلند كرد .

خدا دستهاي آنها را ديد كه از مهرباني لبريز بود . فرشته ها در گوش هم پچ پچي كردند و خنديدند .

خدا خنديد و زمين سبز شد .

خدا گفت از بهشت شاخه اي گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ي گلي به دست مرد دادند. مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاك كاشت . خاك خوشبو شد...

پس از آن كودكي متولد شد كه گريه مي كرد . زن اشكهاي كودك را مي ديد و غمگين بود . فرشته ها به او آموختند كه چگونه طفل را در آغوش بگيرد و از شيره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را ديد كه مي خندد . كودكش را ديد كه شير مي نوشد . بر زمين نشست و پيشاني بر خاك گذاشت . خدا شوق مرد را ديد و خنديد . وقتي خدا خنديد ، پرنده بازگشت و بر شانه ي  مرد نشست . 


 

خدا گفت  با كودك خود مهربان باشيد ، تا مهرباني را بياموزيد . راست بگوييد ، تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهيد ، تا هميشه به ياد من باشد.

روز هاي  آفتابي و باراني از پي هم گذشت . زمين پر شد از گلهاي رنگارنگ ولابه لاي گلها پر شد از بچه هايي  كه شاد دنبال هم مي دويدند و بازي مي كردند .

 

و خدا خوشحال بود چون ديگر ،

                                غير از خدا هيچكس تنها نبود ...

http://the-best-manager.blogfa.com/

اعمال نیک و بد

  ١  – انجام دادن کارهای خیـر ، اعمال بد انسان را نابود میکند.

  ٢  – توبه کردن بعد از انجام گناه ، گناه را محو و نـابود میکند.

  ٣  – عدل و انصاف کردن در برابر مـردم ، ظلم را نابود میکند.

  ٤  – صدقه دادن در راه الله«ج» ، بلاها را از انسان دورمیکند.

  ٥  – پشیمانی دربرابر اعمال نیک،سخاوت را از انسان میگیرد.

  ٦  – تکبر کردن و غرور داشتن ، علـم انسان را از بین میـبرد.

  ٧  – دروغ گفتن در هر حـالت ، رزق انسان را از او میــگیرد.

  ٨  – خشم نمودن وغضب کردن،عقل انسان رابه زمین میـزند.

  ٩  – غم وغصه خوردن دربرابرمشکلات دنیا،عمرراضایع وکم میکند.

١٠ – غیبت کردن ازمردم ،اعمال نیک وکردارخیرانسان را نابود میکند.

يك سؤال مهم

یادداشت جمهوری اسلامی: پاسخ به يك سؤال مهم

  • در آستانه سالروز شهادت رئيس مذهب جعفري حضرت امام صادق عليه السلام، با بهره گيري از مكتب آن حضرت به جستجوي پاسخ يك سؤال مهم روز كه بسيار مطرح است مي‌پردازيم.

به گزارش شفقنا، روزنامه جمهوری اسلایم در سرمقاله امروز خود نوشت: سؤال مهمي كه سالهاست مطرح است و در تمام اين مدت واقعاً سؤال روز بوده و اكنون نيز هست، اينست كه عليرغم اسلامي بودن حكومت و تلاش زياد دستگاه‌هاي فرهنگي و وجود رسانه‌هاي گوناگون كه همگي مشغول كار فرهنگي هستند، چرا احكام اسلامي و اخلاق ديني و در يك كلام فرهنگ اسلامي در جامعه ما حاكم نيست؟ چرا وضع حجاب و عفاف هر روز بدتر مي‌شود؟ چرا فساد و فحشا رو به افزايش است؟ چرا رشوه و ربا و اختلاس و انواع آلودگي‌هاي مالي آنهم در حجم بالا جامعه را رنج مي‌دهد؟

مطرح كردن اين سؤال‌ها را نبايد سياه نمائي تلقي كرد. متأسفانه اين‌ها واقعيت‌هاي جامعه ما هستند كه پنهان نگهداشتنشان نه تنها هيچ مشكلي را حل نمي‌كند بلكه هر روز بر حجم و عمق مشكلات ميافزايد. بنابر اين، بايد درباره آنها گفت و نوشت و بحث و فكر كرد تا راه حل‌هائي پيدا شود و جامعه از اين وضعيت نجات پيدا كند. البته انگشت گذاشتن بر روي اين عيوب و مشكلات و ضعف‌ها، به معناي انكار نقاط قوت و مثبت و برجستگي‌ها نيست. قطعاً در بررسي وضعيت جامعه، آنها را هم بايد ديد و با توجه به جمع بندي واقعي بايد اظهارنظر كرد. آنچه در اين ميان اهميت دارد و حساسيت برانگيز است اينست كه براي يك جامعه اسلامي كه با نظام حكومتي ديني اداره مي‌شود و كليه امكانات نيز در خدمت ترويج احكام دين و اخلاق قرار دارند، اين ميزان نقاط ضعف، قابل تحمل نيست و سؤال مهم نيز همين است.

به اين سؤال، پاسخ‌هاي متعددي داده مي‌شود كه بعضي از آنها را مي‌توان به اجمال اينگونه بيان كرد:

- كار فرهنگي كافي انجام نمي‌شود.

- تهاجم فرهنگي شديد است.

- كساني كه بايد عهده‌دار تعليم اخلاق و احكام باشند به كارهاي اجرائي و مسئوليت‌هاي دولتي سرگرمند.

- پدران و مادران به دليل اشتغال به كارهاي مربوط به نظام و انقلاب، فرصت تربيت فرزندان و رسيدگي به اخلاق آنها را ندارند.

- مشكلات اقتصادي، كارهاي فرهنگي را بي‌اثر كرده است.

- راديو و تلويزيون و ساير رسانه‌ها به جاي ترويج اخلاق و ارزش‌ها، بي‌بندوباري و ضدارزش‌ها را ترويج مي‌كنند.

- هيأت‌هاي مذهبي قديم كه داراي محتواي تربيتي بودند، جاي خود را به جلسات بي‌محتوا و خرافي داده‌اند.

- افراد مهذب كه در گذشته معلم اخلاق جامعه بودند، ديگر نيستند يا بسيار كم شده‌اند.

و...

 

ادامه نوشته

احادیث امام جعفر صادق(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث اول : 
من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه .  اصول كافي ، ج 3 ، ص 189

هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد و براي خدا عطاء كند ،

 از كساني است كه ايمانش كامل است .      

حدیث دوم :
ان المسلمين يلتقيان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه . اصول كافي ، ج 3 ، ص 193

از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد

 بهتر است

 حدیث سوم :
جعل الخير كله في بيت و جعل مفتاحه الزهد في الدنيا . اصول كافي ، ج 3 ، ص 194

همه خير در خانه اي نهاده شده و كليدش را زهد و بي رغبتي به دنيا قرار داده اند .
                                                                                                                       
حدیث چهارم:
اذا أراد الله بعبد خيرا زهده في الدنيا و فقهه في الدين و بصره عيوبها و من أوتيهن فقد أوتي

خير الدنيا و الاخرة . اصول كافي ، ج 3 ، ص 196


چون خدا خير بنده اي را خواهد او را نسبت به دنيا بي رغبت و نسبت به دين دانشمند كند

 و به دنيا بينايش سازد و به هر كه اين خصلتها داده شود خير دنيا و آخرت داده شده .
                                                                                                                 

حدیث پنجم:

خف الله كأنك تراه و إن كنت لا تراه فإنه يراك . اصول كافي ، ج 3 ، ص 110

 چنان از خدا بترس كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند .

کاغذ و قیچی و تلاش

بهترین درس مدیریتی

آموزه هاي فوق العاده يك مدير براي سايرين

سال 1973 من مدیر پروژه برنامه ساخت و پرتاب ماهواره هند شدم. هدف ما قرار دادن ماهواره هند در مدار تا سال 1980 بود. به من بودجه و نیروی انسانی لازم داده شد و صراحتاً به من گفته شد که تا سال 1980 باید ماهواره را به فضا پرتاب کنیم. هزاران نفر با هم در تیم های علمی و فنی برای دستیابی به هدف کار می کردند.

 

ماه آگوست سال 1979، ما اطمینان داشتیم که برای پرتاب آماده هستیم. به عنوان مدیر پروژه، من به مرکز کنترل پرتاب رفتم. چهار دقیقه قبل از پرتاب کامپیوتر شروع به تست موارد تنظیم شده در چک لیست کرد. یک دقیقه بعد، برنامه کامپیوتری تست را متوقف کرد نمایشگر خبر از اشکال در برخی از مولفه های برنامه می داد. متخصصان همراه من گفتند که جای نگرانی نیست؛ آنان محاسباتی انجام دادند و گفتند که می توانیم ادامه دهیم. بنابراین برنامه کامپیوتری را متوقف کردم و وضعیت را به حالت دستی تغییر دادم و دکمه پرتاب راکت را زدم. در مرحله اول همه چیز خوب کار کرد. در مرحله دوم اشکالی پیش آمد و راکت به جای اینکه به سمت فضا حرکت کند در خلیج بنگال سقوط کرد. این یک شکست بزرگ بود!!

پرتاب ساعت 7 صبح انجام شده بود و رئیس سازمان تحقیقات فضایی هند ساعت 7 و 45 دقیقه صبح یک کنفرانس خبری با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی ترتیب داد و خود پشت تریبون قرار گرفت و گفت که مسئولیت این شکست را به عهده می گیرد. او گفت که تیم تحت رهبری او در این مدت سخت کار کرده اند اما پشتوانه فنی بیشتری نیاز بوده است. او به رسانه ها اطمینان داد که سال بعد یک پرتاب موفق خواهند داشت. من مدیر پروژه بودم و این شکست، به دلیل کوتاهی و اشتباه من بود، اما او به عنوان رئیس سازمان، مسئولیت شکست پرتاب را به عهده گرفته بود.

سال بعد، در جولای 1980 دوباره پرتاب ماهواره را اجرا کردیم و این بار موفق شدیم. مردم همه خوشحال بودند. دوباره یک کنفرانس خبری برگزار شد. رئیس سازمان تحقیقات فضایی من را به کناری کشید و گفت: «امروز تو کنفرانس خبری را برگزار میکنی.»

آن روز یک درس خیلی مهم یاد گرفتم. وقتی خطایی پیش آمد، رهبر سازمان آن را به عهده گرفت. وقتی موفق شدیم آن را به تیمش نسبت داد. بهترین درس مدیریتی که یاد گرفته بودم از خواندن کتابها بدست نیامده بود بلکه از آن تجربه حاصل شده بود.

کلام خوب

گروه اینترنتی
 ایران
 ســــان | www.IranSun.net

http://groups.yahoo.com/group/Goonagoon/join ســــان | www.IranSun.net

عاملی که باعث عدم پیشرفت می شود

15 عاملی که باعث عدم پیشرفت و تیره روزی ملت ها می شود

پیشرفت و ترقی همه ملت ها جدا از نوع حکومت و ساختار سیاسی، رابطه مستقیمی به نوع فرهنگ، خصوصیات فردی و گروهی مردم دارد. وجود برخی خصایص منفی و نابهنجار در بین انسانها بطور غیر قابل انکاری میتواند در مسیر رشد و پیشرفت جوامع تاثیری شگرف برجای بگذارد. این ویژگی های منفی با نهادینه شدن در فرهنگ و زندگی روزانه موانع بزرگی بر سر راه تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی بر جای میگذارند. صفاتی که عمدتاً ارتباطی به نوع حکومت نداشته و معمولاً ریشه در تربیت، شخصیت و اعتقادات مردم دارد. در ادامه به مجموعه ای از این فاکتورها اشاره میکنیم:

1-دروغگویی

2- ریا کاری

3- چاپلوسی

4- تنبلی

5- زیاده خواهی

6- حسادت

7- تنگ نظری

8- دنیا پرستی

9- ساده لوحی

10- خود خواهی

11- تجمل گرایی

12- ثروت اندوزی

14- شخصیت پرستی

13- فریبکاری

14- شخصیت پرستی

15- خرافه پرستی

ادامه نوشته

دیوار شیشه ای

یه روز یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد . اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. اون باور کرده بود که رفتن به اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه. دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت. می دونین چرا؟


اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود. اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.

"هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید هستید، اما بیش از آنچه باور دارید می توانید انجام دهید.

 

نامه ای به خدا

این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :

نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتراست بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ پنهان میکند و با خودش می گوید : حتما خدا پیدایش میکند!او نامه را پنجشنبه در مسجد می گذارد. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار برود. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی

"نقش هستی نقشی از ایوان ماست                آب و باد وخاک سرگردان ماست"

ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کندد نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند.پس ما باید انجامش دهیم و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود!

مرد خوشبخت

داستان جذاب مرد خوشبخت از لئو تولستوی

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند

 مرا معالجه کند. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد

،اما هیچ  یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت :که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.

اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند  

  ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود.

آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.

یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.

خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد

 چیزهایی می گوید.

 شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!

چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر

 چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که

 پیراهن نداشت

نیایش

نیایش های حضرت امام رضا (ع)


بارالها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.
و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،
و به وسيله برترين زن،
و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
... پس بر ايشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پيشاپيش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و ديدن تو مى شود قرار دادم
اگر با اين همه، خواسته ام را رد كنى ، اميدهايم به تو به يأس مبدّل مى گردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى ديده و او را از درگاهش رانده،
و آقايى كه از بنده اش عيوبى ديده و از جوابش سر باز مى زند.
واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگيرد،
اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟
اما... اگر براى دعايم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهايم شادمان گردانى ، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولايى را مانى كه لغزش بنده اش را ناديده انگاشته و به او رحم كرده است.
در اين حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟
... آيا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته هايم را بر من مى بخشايى ؟
... يا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزايى ؟

 

از نـگاه چـارلی چاپلیـن




To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشون میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده ..             
"چارلی‌ چاپلین"

بادبادک را احساس کنم

بابک هفت ساله است. اوعاشق بادبادک بازی است.یک روز عصر مثل همیشه بادبادکش را بیرون آورد ودر محوطه بیرون از خانه شان آن را هوا کرد.بادبادک به قدری بالا رفت که دیگر دیده نمی شد.

عابری از که از آنجا می گذشت اورادید که نخی در دست دارد.از او پرسید:که چه می کند.

بابک پاسخ داد:بادبادک هوا می کنم. عابر که هیچ بادبادکی نمی دید هاج وواج شد.از او پرسید:از کجا می دانی بادبادکت هنوز آن بالاست؟

بابک:از آنجائیکه می توانم بادبادک را احساس کنم که مرا بدنبال خود می کشد.

نکته:شما بادبادک نفرت چند نفر را در آسمان زندگی تان هوا کرده اید وآنها شما را به دنبال خود می کشند؟



.قائده زندگی ما انسانها این است که در صورتیکه از اطرافیان و دوستان خود رنجیده خاطر وآزرده  شویم. برای جلوگیری از صدمات روحی با آنها قطع رابطه می کنیم وحاضر به دیدن آنها نیستیم .در حالیکه به واقع ما فکر می کنیم نخ خود را از آنها بریده ایم وبا یادآوری خطاها وتقصیرات شان وپروراندن احساس نفرت وخشم به آنها ا جازه می دهیم همچنان در زندگی روانی ما حضور داشته باشند وهرچند آنها را نمی بینیم ولی آنها کماکان دارند ما را به سمت خود می کشند.
نوشته :مسعود لعلی

پسرکی که چمن ها را کوتاه می کرد

ماجرای پسرکی که چمن ها را کوتاه می کرد
 
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می‌داد.

پسرك پرسید: خانم، می‌توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می‌دهد !

پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می‌دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.

پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.
مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت‌های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می‌سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می‌كند!
آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از كار خود داشته باشیم؟

کودک زیبا

جملات الهام بخش برای زندگی

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

جملات الهام بخش برای زندگی

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

هفت اثر شگفت انگیز آب

هفت اثر شگفت انگیز آب بر روی بدن

 

گروه اینترنتی ایران سان
:: افزایش انرژی بدن
شما در بسیاری از مواقع بدون اینکه کاری انجام داده باشید احساس خستگی می کنید، علت این
خستگی ممکن است کمبود آب بدن باشد. آب باعث انتقال اکسیژن و سایر مواد غذایی به سلول
های بدن می شود و کمبود آن باعث اختلال در رسیدن این مواد به سلول ها می شود. اگر بدن شما
به اندازه کافی پر آب باشد، قلب شما نیز مجبور نیست برای رساندن خون به نقاط مختلف بدن،
 با شدت بیشتری کار کند.

:: حفظ تناسب اندام
اگر به دنبال کاهش وزن هستید، بدانید که آب باعث افزایش متابولیسم بدن می شود و باعث
 می شود احساس سیر بودن به شما دست دهد. بنابراین سعی کنید به جای نوشیدن نوشیدنی
 های پر کالری، آب بنوشید. همچنین چنانچه شما یک لیوان آب یخ بنوشید بدن شما بایستی این
آب را گرم کند، در نتیجه مقداری از این گرمای مورد نیاز را از سوزاندن چربی ها به دست می آورد.

:: کاهش استرس
۸۵ درصد بافت مغز را آب تشکیل می دهد. به هنگام تشنگی، بدن و مغز، برای انجام فعالیت های
 خود با فشار و استرس مواجه می شوند. برای کاهش سطح استرس، همیشه به هنگام کار یک
لیوان آب بر روی میز خود داشته باشید و یا به هنگام ورزش، یک بطری آب به همراه داشته باشید
تا با استرس کمتری به فعالیت بپردازید.

:: جلوگیری از گرفتگی عضلات
نوشیدن آب باعث می شود که عضلات کمتر دچار گرفتگی شوند و اکسیژن رسانی کافی و پاک
سازی سموم از آنها راحت تر انجام شود. همچنین آب بعنوان یک روان کننده در مفصل ها عمل
می کند. هنگامی که بدن شما آب کافی داشته باشد، می توانید با قدرت بیشتر و با مدت زمان
 بیشتری کارهای بدنی را انجام دهید.

:: تغذیه پوست
خطوط ریز و شیارهای پوست به هنگام کمبود آب، بیشتر و عمیق تر می شوند. نوشیدن آب باعث
 چاق تر شدن سلول های پوستی و کاهش چین و چروک و جوان کردن پوست می شود. همچنین
 آب باعث بهبود بخشیدن به جریان خون در پوست می شود و پوست را از وجود ناخالصی ها پاک
 می کند و امکان تغذیه بهتر پوست را فراهم می کند.

:: بهبود کارکرد دستگاه گوارش
آب نیز همانند فیبرها باعث بهبود کارکرد دستگاه گوارش می شود. آب باعث تسهیل حرکت محتویات
 دستگاه گوارش در طول مسیر آن می شود. همچنین جذب بعضی از مواد معدنی از دستگاه گوارش
 با کمک مولکول های آب انجام پذیر است.

:: کاهش خطر ابتلا به سنگ های کلیه و مثانه
با کاهش نوشیدن آب، خطر ابتلا به سنگ های مجرای ادراری افزایش می یابد. آب باعث رقیق کردن
 نمک ها و مواد معدنی موجود در ادرار می شود و مانع از تشکیل کریستال های سنگ های مجرای
 ادراری می شود. سنگ های کلیه و مثانه در ادرار رقیق نمی توانند شکل بگیرند، بنابراین خطر ابتلا
 به این عارضه های دردناک کاهش می یابد.
زمان های صحیح آب خوردن | با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید

دو لیوان آب (بعد از بیداری) کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی

یک لیوان آب (30 دقیقه قبل از غذا) کمک می کند به هضم راحت غذا

یک لیوان آب (قبل از گرفتن حمام) کمک می کند به کاهش فشار خون

یک لیوان آب (قبل از خواب) به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی
 

کارمند خلاق

در جستجوی کارمند خلاق

سایت فکرنو ،سایت خلاقیت ،نوآوری و کارآفرینی

   
   

 

 

 

 

 

 

لحظه به لحظه بر سرعت اطلاعات اضافه می شود و این خود منجربه شتاب بیشتر دانش آفرینی می شود و به دنبال آن بارانی از اندیشه های جدید تولید می شود.
انسان برای پیشگیری از پیامدهای ناخواسته این انفجار اطلاعاتی می بایستی از مغز خود مدد بگیرد تا بتواند زندگی سالمی برای خویش فراهم نماید.شاد و با امید زندگی کند و به دور از اضطراب و نگرانی فعالانه تلاش نماید و علاوه بر داشتن یک زندگی خلاق و سالم در توسعه جامعه خود نیز نقش مثبت داشته باشد.
انسان از بدو کودکی برای زندگی کردن می بایستی مورد حمایت خانواده قرار گیرد و خانواده نیز باید از طرف سازمان های اجتماعی حمایت شود و این دو همچون دو رکاب یک دوچرخه هستند که اگر به خوبی نقش خود را ایفا کنند به راحتی چرخ توسعه را به سمت جلو به پیش می برند و به زبانی دیگر انسان هایی که در ساختار خانواده و ساختارهای اجتماعی ایفای نقش می کنند باید از توانمندیها و قابلیت های لازم برخوردار بوده و علاوه بر برخورداری از علم و دانش روز از مهارت های لازم را برای انجام وظیفه برخوردار باشند. چنین انسانی هایی باید ایده های جدید داشته و بتوانند آنها را عملی سازند ، هم مسائل اطراف خود را کشف کنند و هم بتوانند آنها را حل کنند.

اکنون این سوال در ذهن ما پدیدار می شود که سازمان ها چه تدابیری را برای حمایت از اجتماع و توانمند نمودن اعضای جامعه اندیشیده اند؟

هنگامی که از سازمان های موفق نام می بریم ، ناخواسته به منابع انسانی یا کارکنان آنها توجه کرده ایم .
قلب تپنده برای توسعه یک سازمان همانا کارکنان خلاق آن است .اگر این قلب تپنده نتواند خون حیاتبخش توسعه را در درون سازمان به حرکت درآورد ، با گذر زمان سازمان به یک موجود ضعیف و ناتوان تبدیل می شود که خود برای ادامه حیات نیازمند مکیدن خون از بیرون سازمان خواهد بود ودر این شرایط  یا باید به عمر این سازمان خاتمه داد و یا برای ادامه فعالیت آن فشاری را بر دوش جامعه تحمیل نمود.
کارکنان سازمان های غیر خلاق به مرور به افرادی تبدیل می شوند که تنها علاقمند به انجام کارهای تکراری هستند و همین امر باعث عقب ماندن آنها از سازمان های پیشرو می شود.
به راستی چند درصد از کارکنان در سازمان های ما از خلاقیت لازم برای انجام کار برخوردارند و از طرفی سازمان های ما تا چه حد شرایط را برای خلاقیت و نوآوری مهیا کرده اند؟
برای پاسخ گویی به این سوال باید پژوهش های دقیقی انجام گیرد تا بتوان در این رابطه با صراحت سخن گفت .

اگر بخواهیم ویژگی های یک کارمند خلاق را بیان کنیم می توانیم به نکات زیر اشاره کینم :

او کسی است که :

-دارای انگیزش درونی بالا برای کار کردن است
-شغل خود را دوست دارد و عاشق آن است و هدفمند کار می کند
-جستجو گراست و برای یادگیری لحظه ای را از دست نمی دهد
-هر لحظه تلاش می کند که بر تجربیات خود بیافزاید و سطح مهارت های شغلی خود را افزایش دهد.
-انعطاف پذیر بوده و به خوبی می تواند با دیگران ارتباط برقرار کرده و از تجربیات آنان بیاموزد و به دیگران یاد دهد
-تمایل به انجام کار در شرایط ابهام آوردارد
-صادق است و از ریاکاری و چابلوسی دوری می کند
-روحیه استقلال طلبی دارد و ریسک پذیر است
-به جزییات دقت دارد و سعی می کند تجربه کند و مشکلات را از سر راه بردارد
-در صدد کشف مسائل در محیط شغلی است
-بسیار تاثیرگذار است و محیط خویش را تحت تاثیر قرار می دهد

اگر سازمانی دارای کارکنانی باشد که ویژگیهای فوق درآنان زیاد دیده می شود می توان امید داشت که این سازمان بتواند خلاقیت و نوآوری را در فرهنگ خود نهادینه کند.

آیا اکنون نباید در جستجوی کارمند خلاق بود ؟ 
 
منبع : مقاله " در جستجوی کارمند خلاق " نویسنده : حمید میرزاآقایی-انتشار سایت فکرنو  -www.fekreno.org-اسفند 1387

ادامه نوشته

يك روز زندگی كرد.

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، خدا را پرستش کرد،او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان  
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

مدیریت صحیح زمان

موفقیت و مدیریت صحیح زمان, در انتخاب بین کارهای مهم و غیر مهم است:

موفقیت و مدیریت صحیح زمان, در انتخاب بین کارهای مهم و غیر مهم است:
پس برای موفقیت:

۱ - از کارهای غیر مهم صرف نظر کنید.

۲ - کارها را اولویت بندی کنید.

۳ - راهزنان وقت را بشناسید.

۴ - راههای ایجاد وقت را یاد بگیرید.

 راهزنان وقت:

۱- صحبت های کم اهمیت

۲- میهمانان نا خوانده

۳- مطالعه ی کم اهمیت و غیر ضروری

۴- روشهای غیر صحیح و عادات نادرست مطالعه

۵- تلفن های مزاحم و غیر ضروری

۶- نداشتن انضباط کاری

۷- سستی و بی ارادگی در تصمیم گیری

۸- دوباره کاری

۹- ناتوانی در نه گفتن به خواسته های نابجا

۱۰- نداشتن تمرکز حواس

۱۱- عادت به امروز و فردا کردن

۱۲- ترس از شکست.

 راههای ایجاد وقت:

۱- انجام کارها بطور همزمان

۲- تنظیم کردن وقت خواب

۳- کنترل بیشتر روی وقت تفریح

۴- نه گفتن به خواسته های غیر مهم

۵- عقب انداختن کارهای غیر مهم.

از همین امروز شروع کنید

 
 برای رسیدن به موفقیت باید از همین امروز شروع کنید و قدر تک‌تک لحظات و کوچکترین فرصت‌های زندگی را بدانید. کسانی که برای رسیدن به موفقیت منتظر لحظات جادویی می‌مانند هیچ‌وقت به آن نمی‌رسند. فراموش نکنید که فرصت‌ها همیشه در جامه مبدل (گرفتاری یا شکست) به سراغ انسان‌ها می‌آیند. پس فراموش نکنید که هر وقت در زندگی با مشکلی روبه‌رو شدید با چشمان باز به اطراف نگاه کنید تا بتوانید موفقیتی که در نزدیکی شما پنهان شده است را پیدا کنید. یک ضرب‌المثل ایتالیایی می‌گوید: «کسی که منتظر زمان می‌ماند، آن را از دست می‌دهد.» برای رسیدن به چیزی منتظر آمدن آن نمانید، به سمت آن بروید. با چشمان باز خود مراقب تک‌تک لحظاتی باشید که به سادگی از کنار شما می‌گذرند.
 

موضوعات مرتبط: مدیریت، روان شناسی، موفقیت

باز کن پنجره ها را،

 باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد،

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

 که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها

جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

 باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!    فریدون مشیری

 A colourful window - Lisbon, Lisboa

 

تنها آرامش امروز


می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

Schlegeis - Stausee - , Tyrol

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

Arctic Terns (Sterna sp.) at Mussulo bay - Luanda, Bengo

نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند

یک تکنیک مدیریتی

همیشه با گارد حمله جلو رفتن خوب نیست گاهی اوقات باید خیلی عادی جلو رفت تا رقبا فرصت دفاع

رو از دست بدن اونوقت که موقعش بود باید دوید و پیشی گرفت جایی خواندم که توصیه کرده بود در

جلسات قدری خودتون رو به سادگی و ساده لوحی بزنید. ضرر نمیکنید.وقتی خودتان را خیلی باهوش و

تیز نشان دهید، طرف مقابل هم سعی میکند دقت بیشتری کند و ممکن است به ضرر شما تمام شود.