هدف سفر زندگی،
یافتن حقیقت است.
در این سفر پختگی ها، درس ها و تجربه ها را باید از سر گذراند.
هر کس به اقتضای شعور خویش!
«سهراب» با نگاه سبزش می سراید:
زندگی بال و پری دارد،
با وسعت مرگ.
پرشی دارد،
به اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست
- که لب طاقچه عادت -
از یاد من و تو برود.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است،
که در خواب پلی می پیچد.
زندگی شستن یک بشقاب است!
«نانسی سیمس» با نگاهی نرم و نازک می خواند:
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است.
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد،
و آسان هدر رود.
رویاهایت را فرو مگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگانی را آهنگی نیست!
و «هوشنگ شفا» با واژگانی معترض می سراید:
زندگی یعنی، تکاپو
زندگی یعنی، هیاهو
زندگی یعنی، شب نو، روز نو، اندیشه ی نو.
زندگی یعنی، غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو.
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد.
زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد.
زندگی بایست یک دم، یک نفس حتی ز جنبش وا نماند،
گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.
زندگانی همچو آب است.
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد.
در هلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند
من سرودی تازه می خواهم،
افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم.
کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش
نیستم شب کور کز خورشید روشن گر بدوزم چشم،
آفتابم من که یکجا، یک زمان ساکت نمی مانم.
من هوای تازه می خواهم!

اما «توماس هاکلی» زندگی را مجموعه ای از عادات دانسته و می گوید:
«زندگی شما از مجموعه عادات شما تشکیل یافته است. هر چه عادات شما بهتر و نیکوتر باشد، زندگی شما هم عالی تر و زیباتر خواهد بود. بکوشید به عاداتی معتاد شوید که مایلید بر زندگی شما حکمفرما باشد!»sharing the lake - Nakuru, Rift Valley